۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

غوغای سکوت


دقت كرده‌اي، نگاه ما به پيامبر، ائمه و حضرت فاطمه زهرا عليهم السلام بيشتر جنبه عاطفي و معنوي دارد. بيشتر به مصائب آنان نگاه كرده‌ايم و اشك ريخته‌ايم و كمتر به جايگاه آنها نگريسته‌ايم. سخنانشان را به عنوان متخصصاني بي‌نظير، مطالعه نكرده‌ايم. اگر هم خواسته‌ايم كمي دقيقتر باشيم، آنها را انسانهايي خوب و درستكار دانسته‌ايم كه به مستمندان كمك مي‌كرده و داراي اخلاقي خوش بوده‌اند و در مقابل ظلم و استبدادِ ظالمان زمان خويش ايستاده‌اند. اكنون نيز هر وقت بيماريم يا بيمارِ دكتر جواب كرده داريم، يا گرفتاريم و دلمان گرفته و از همه چيز نااميد شده‌ايم يا ناداري بر ما فشار آورده است راه توسل را پيش مي‌گيريم و درب خانه‌يشان را مي‌كوبيم.


تا بحال پرسيده‌اي اين نگاه كامل است يا نه؟


كارها و اعتقادات ياد شده اشتباه نيست ولي كامل هم نيست. مثل كودكي كه پدرش را فردي مهربان فرض مي‌كند كه هر گاه كودكش چيزي طلب كرد، خوردني‌اي به دستش مي‌دهد و وي را نوازش مي‌نمايد. اين كودك در نگاهش اشتباه نكرده، امّا ديدگاهش نسبت به پدر بسيار سطحي و كودكانه است. نگاهي كه نقش و وظايف اصلي پدر را در زندگي خود، ناديده انگاشته است.


آري، جايگاه اصلي امامت و نقش خليفةُاللّهي ائمه عليهم السلام در ميان جنبه‌هاي علمي و معنوي آنان ناديده گرفته شده است. آنان داراي جنبه‌هاي مختلف شخصيتي، مديريتي، وِلايي، سياسي و... هستند كه به برخي از آن به زيبايي در زيارت جامعة كبيره اشاره شده است.


مقام معظم رهبري در سخنراني خود در دومين كنگره جهاني حضرت رضا عليه السلام در تأكيد بر نقش سياسي ائمه عليهم السلام فرمودند:


«عنصر مبارزة سياسي حاد، كه خطِّ ممتد زندگي ائمة هدي عليهم السلام را در طول 250 سال تشكيل مي‌دهد در لابلاي روايات و احاديث و شرح حالهاي ناظر به جنبة علمي و معنوي، گم شده است.


زندگي ائمه عليهم السلام را ما به عنوان درس و أُسوه بايد فرا بگيريم و نه فقط به عنوان خاطره‌هاي شكوهمند و ارزنده و اين بدون توجه به روش و منش سياسي اين بزرگواران ممكن نيست.»


ايشان در ادامه به تشريح عنصر مبارزه مي‌پردازند كه خلاصة آن را در پي مي‌آوريم:


«منظور اين است كه مبارزات ائمه معصومين عليهم السلام فقط مبارزة علمي و اعتقادي و كلامي نبود‌، يك مبارزة مسلحانه هم نبود از قبيل آن‌چه در زندگي جناب زيد و بازماندگانش ديده مي‌شود. مبارزه‌اي بود با يك هدف سياسي. آن هدف سياسي چيست؟ عبارت است از تشكيل حكومت اسلامي. البته نمي‌توانيم بگوييم كه مي‌خواستند حكومت اسلامي را در زمانِ خودشان –يعني هر امامي در زمان خودش- به وجود بياورند. آينده‌هاي ميان‌مدت و بلندمدت و در مواردي هم نزديك مدت وجود داشت.»


نگاه به زندگاني حضرت فاطمه زهرا عليها سلام نيز از مطلب ياد شده مستثني نيست. از اين رو بايسته است با تأملي بيشتر به زندگي آن بزرگوار نظر ‌افكنيم.


تربيت


پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به امر الهي فرزند بزرگوارش حضرت فاطمه ع را تربيتي ويژه نمود و براي پذيرش مسئوليتي مهم و ايفاي نقشي بزرگ آماده کرد. تا با وجود وي و علي عليه السلام خط مبارک امامت آغاز گردد. بر اساس تربيت و اشراف پيامبر ص و مبتني بر دستورات الهي، حضرت فاطمه ع شخصيتي ويژه يافت به گونه‌اي که در خصوصيات و اخلاق به مانند پدر و تجسم زنده‌ و عملي اراده الهي شد. از اين رو است که حضرتش به بالاترين موقعيت در ميان زنان عالم دست يافت و سيد زنان عالم از ابتداي خلقت تا روز قيامت گرديد. و خداوند به خشنودي وي خشنود و به ناراحتي وي ناراحت مي‌گردد.


آري شخصي که از هر رجس و پليدي پاک باشد و جز رضايت خداوند را در نظر نگيرد و سخط و ناراحتي خداوند را فراهم نسازد بايد که خداوند از خشنوديش خشنود و از ناراحتيش غضبناک شود.


و پيامبر اکرم ص در حقّش بفرمايد: با کسي که با وي در نبرد باشد در جنگم و با کسي که از در مسالمت با وي در آيد در صلحم.


از اين رو خصوصيات حضرت صديقه طاهره ع از وي شخصيتي ساخته است که به عنوان الگو براي تمام مسلمانان قرار گيرد. همانگونه که پدر بزرگوارش و اهل بيت ع الگوي خداجويان مي‌باشند. اما نکته ويژه در حضرتش الگو قرار گرفتن براي زنان عالم است. به گونه‌اي که هر زني که تصميم داشته باشد مسير هدايت، استقامت و نيکي را در دنيا و آخرت بپيماید سرمشقي بهتر از حضرت فاطمه ع نخواهد يافت.


مبارزات سياسي


شخصيت بي نظير سياسي حضرت فاطمه زهرا عليها سلام بخشي از تربيت الهي ايشان مي‌باشد که از كودكي در وجودش تبلور مي‌يابد. حضرت از همان کودکي يار و همراه رسول خدا ص در انجام رسالت بود. کسي که پيامبر اعظم را در اوج مشکلات آرامش مي‌بخشد و با دستان کوچکش محبتهاي مادرانه به وي تقديم مي‌نمود و از اين رو به "ام ابيها" ملقب ‌گرديد.


حضور در جهاد و پرستاري از مجروحان به خصوص پدر بزرگوار و همسر شايسته‌اش از يک سو مايه دلگرمي و از ديگر سو کم نمودن از مشکلات صحنه مقاومت و مبارزه است.


قله مبارزات سياسي حضرت در دفاع از حريم ولايت تبلور مي‌يابد. ايستادگي آن حضرت در مقابل ظلم و بي‌عدالتيِ پس از پدر بزرگواش نمونه‌اي بي نظير از مبارزة تمام عيارِ يار و ياوري تنها است که تا پاي جان براي عقيده‌اش مبارزه مي‌كند.


بانويي الهي که از سر وظيفه درب خانة مهاجر و انصار را مي‌کوبد و آنان را به دفاع از "ولايت" فرا مي‌خواند و در مقابل آنان که خانه‌نشيني برگزيده‌اند، زبان شِماتت گشوده و غاصبان را نکوهش مي‌نمايد و در مسجد رسول خدا ص به مانند شيري مي‌غُرد و خطبه مي‌خواند. خطبه‌اي که نشان از جامعيت شخصيت و قدرت روحي وي دارد. سخنرانيي که سند رسوايي مدعيان دروغين اسلام را فراهم مي‌آورد.


گريه‌اش نيز سياسي بود. سياستي مؤثر كه غاصبانِ مدينه‌نشين را به امان آورد و از علي عليه‌السلام خواستند كه زهراي مرضيه عليهاالسلام گريه خويش را محدود نمايد و يا شب بگريد و يا روز. آري گريه بانو به ميزاني تأثيرگذار بود كه حتي محل كوچكي كه در بقيع براي بانو فراهم نموده بودند (بيت الاحزان)، كه روزها حضرت با كودك‌شان به آنجا مي‌رفتند، از سر جهالت‌ها تخريب گرديد.


اين مبارزه كه به شهادت حضرت منجر شد با شهادت به پايان نرسيد. دستور دفن، كفن و تشيع شبانه و عدم رضايت حضرت به حضور ديگران در تشيع جنازه‌يشان و مخفي شدن مرقد مطهرش همه و همه ادامه مبارزة حضرت فاطمه زهرا ع است.


آري زينب عليهاالسلام نيز شاگرد اين مکتب و فرزند اين مادر است که مي‌تواند در مقابل مصائب شکننده و ستم يزيديان چنان مقاومت نمايد که شعار عاشورا و حقايق آن را به نسلهاي بعد از خويش منتقل نمايد.


توجه به خدا


زكيه طاهره حضرت فاطمه زهرا ع،در ارتباط با خدا، نمونه‌اي ويژه بود. حسن بصري نقل مي‌کند: هيچ زني در اين امت عابدتر از فاطمه ع نبوده است. به قدري به نماز مي‌ايستاد که پاهاي مبارکش متورم مي‌شد.


فرزند بزرگواش امام حسن ع فرمود: مادرم فاطمه را ديدم در شبِ جمعه تا به صبح در محراب که دائم نماز مي‌گزارد. مي‌شنيدم که براي مومنان دعا مي‌نمود و از آنها نام مي‌برد. زياد برايشان دعا کرد امّا براي خويش هيچ نخواست. به ايشان گفتم: مادرم! چرا آنگونه که براي ديگران دعا مي‌کردي براي خويش چيزي نخواستي؟ فرمود: پسرکم ابتدا ديگران، آنگاه خويشتن.


اين رويكرد و توجه به خدا نه فقط در محراب عبادت بلكه در زندگي روزمره حضرت خود نمايي مي‌كند. چه اينكه آموزگار فاطمه عليهاالسلام وي را چنين تربيت نموده است كه حتي در هنگام سنگيني مسايل توجهت به خدا باشد. داستان تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را شنيده‌ايد؟ آنگاه كه حضرت علي ع كار فراوان منزل فاطمه ع را ديد، فرمود: اگر خدمت پدرت برسی و تقاضای خدمتكار كنی تو را از مشقت اين همه كار باز می‌دارد.


فاطمه عليهاالسلام خدمت پيامبر صلی الله عليه وآله رسيد و چون جمعی را خدمت آن حضرت ديد، شرم كرد و برگشت امّا پيامبر صلی الله عليه و آله دانست كه فاطمه عليهاالسلام برای حاجتی آمده است.


حضرت علي عليه‌السلام نقل مي‌كنند: فردای آن روز هنوز ما در بستر بوديم كه حضرت درب منزل آمد، سلام داد... جواب سلام آن حضرت را داديم و عرض كرديم يا رسول الله وارد شويد. پيامبر صلی الله عليه و آله وارد شد و بالای سر ما نشست و فرمود: فاطمه! ديروز چه حاجتی نزد پدرت داشتی؟ ترسيدم كه اگر پاسخ ندهيم از جا برخيزد اين بود كه من گفتم: يا رسول الله، فاطمه به قدری با مشك آب كشيده است كه بند مشك در سينه‌اش اثر گذاشته و به قدری دستاس كرده كه دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده كه بر جامه‌اش اثر نموده... لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروی و از او تقاضای خدمتكاری بنمايی، تو را از مشقت اين همه كار باز می دارد. پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: آيا نمی خواهيد به شما چيزی را بياموزم كه بهتر از خدمتكار است؟ هرگاه به بستر رفتيد سی و چهار مرتبه" الله اكبر" و سی و سه مرتبه "سبحان الله" و سی و سه مرتبه "الحمدلله" بگوييد. فاطمه عليهاالسلام با شنيدن اين سخنان عرض كرد: من از خدا و رسولش راضی‌ام، من از خدا و رسولش راضی‌‌ام."


خانه‌داري


بهترين سبک زندگي و خانواده آن است که هر يک از افراد خانواده در زندگي جايگاه خويش را داشته باشد. پدر نقش پدري خويش را ايفا کند و مادر در نقش مادري باشد. فرزند نيز جايگاه خويش را داشته باشد. نه اينکه وظايف جابجا شده، سالار منشي در زندگي حاکم شود يا آزادي و عدم نظارت در خانواده رخ دهد.


زندگي صديقه طاهره الگويي کامل در سبک زندگي است. در خانه حضرت عليهاالسلام هر يک از افراد جايگاه خويش را دارد.


حتي خدمتکار خانه نيز بيشتر از قرارداد اوليه، وظيفه و دستوري را دريافت نمي‌نمايد.


«سلمان ع در اين‌باره نقل مي‌کند: روزي حضرت فاطمه ع در حال آرد نمودن جو با آسياب دستي بودند به گونه‌اي که دست حضرت زخمي شده بود. حسين ع نيز در گوشه‌اي از منزل از گرسنگي به شدت مي‌گريست. به حضرت عرض کردم: چنين خود را به زحمت نيندازيد در حالي که "فِضّّه" خدمتکار شما است.


صديقه طاهره فرمودند: پدرم رسول الله ص سفارش نمودند که برنامه خدمتش روز در ميان باشد و ديروز، روز خدمتش بود.»


روشن است اين نوع رفتار از نگاهي الهي سر چشمه مي‌‌گيرد. همان نگاهي که علي و فاطمه ع را در ابتداي زندگاني به نزد پيامبر ص مي‌کشاند که درباره کارهاي زندگي از وي مشورت بخواهند و پيامبر اکرم ص کارهاي درون خانه را به خانم خانه و کارهاي برون خانه را به مرد خانه مي‌سپارند.


ببينيم حضرت فاطمه ع در مقابل اين تقسيم کار، چه نظر دارد. حضرت فرمودند: «جز خدا نمي‌داند که چقدر شاد شدم که پيامبر ص تحمل زحمت خانه را به دوشم گذاشت.»


آري حضرت صديقه طاهره اين مطلب را بيان مي‌نمايند و مديريت خانه را كه به جز از زن برنمي‌آيد برمي‌گزينند و به آن افتخار مي‌نمايند. چه اينكه كار زن در خانه كه از مرد بر نمي‌آيد فقط شستن و رفتن نيست بلكه مديريت عاطفي و معنوي منزل است.


آري، اگر كار بيرون منزل نيز به گونه‌اي باشد كه جز از زن بَرنياد، لازم است زن ايثار نموده و با حفظ شرافت، عزت و عفت آن را به دوش كشد. اينجاست كه زن مي‌تواند افتخار كند كه به مانند فاطمه زهرا عليهاالسلام، آنگاه كه نياز اُفتد، از كار بيرون منزل نيز ترسي ندارم.


ديگر خصوصيت يادكردني زندگي خانم فاطمه عليهاالسلام در مديريت منزل، اين است كه بانو، خانه‌داري را نه فقط در حاكميت وظايف حقوقي و فقهي مي‌بيند بلكه در نگاه ايشان اخلاق بر تمام ارتباط‌هاي ديگر سايه افكنده است. روايت ذيل به روشني جايگاه اين اصل را به تصوير مي‌كشد.


روزي حضرت علي عليه‌السلام پس از مدتي بيرون بودن از منزل به خانه آمدند و از حضرت فاطمه ع پرسيدند: چيزي در منزل براي خوردن هست؟ حضرت فاطمه ع چيزي براي پزيرايي در منزل نداريم و دو روزي است كه وضع اينگونه است. حضرت علي ع كه معلوم است در اطراف مدينه بودند، فرمودند چرا به من خبر نداديد تا براي منزل چيزي تهيه كنم؟


حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمودند: از خدا حيا نمودم كه از همسرم چيزي تقاضا نمايم كه احساس ‌كردم توانش را ندارد.


عفت و پاك‌دامني


جامعه پويا و موفق جامعه‌اي است كه در مسير دست‌يابي به قله‌هاي رشد و بالندگي از اصول خويش دور نيفتد و موانع را بر طرف سازد. يكي از موانع رشد و حتي از عوامل سقوط جوامع، فرو غلطيدن در امور مادي و بي‌عفتي‌ها است.


زن كه به خاطر ويژگيهاي جسمي و روحي از لطافتهاي خاصي برخوردار است عفت و پاكدامني او حساسيت بيشتري دارد. از اين رو حضرت زهراي طاهره با حساسيت خاص اين امر را مد نظر قرار داده بودند. گزارشهاي رسيده از زندگي آن حضرت به روشني اين امر را به ما مي‌نمايد.


نكته قابل توجه اين است كه اين دقت، در پاكدامني و عفت، بر حضور ايشان در اجتماع تأثير نگذاشته و به هنگامه لزوم چنان با اقتدار در جامعه حضور يافته‌اند كه تاريخ با افتخار از آن به عنوان الگوي حضور اجتماعي زنان ياد مي‌نمايد.


بي مناسبت نيست در اينجا به امر پوشش اشاره‌اي داشته باشيم.


پوشش مناسب زنان


فلسفه اصلي لزوم پوشش براي زن و مرد در سطح جامعه، حفظ عفّت عمومي و صيانت از فضاي معنوي جامعه و تحريك نشدن افراد به سوي شهوت¬ها و هوس¬ها است. در فضايي كه خانم¬ها، با حجابي ناقص يا بدون حجاب در منظر افراد نامحرم حاضر گردند و افزون بر زيبايي طبيعي خود، با آرايش¬هاي مصنوعي نيز بر زيبايي و جاذبه خود بيفزايند و پيوسته به نمايش آن بپردازند، زمينه مساعدي براي فساد اخلاقي فراهم مي¬گردد و آرامش روحي بينندگان و بويژه جوانان را، سلب مي¬نمايد. روشن است كه به دليل وجود ميل طبيعي به جنس مخالف در درون افراد، اين موضوع، هيچ گاه حالت طبيعي و بي اثر به خود نمي¬گيرد و برداشتن مرزهاي حجاب، به كاستن اثرات نامطلوب آن نمي¬انجامد.


امام رضا(ع) مي¬فرمايند: نگاه كردن به موهاي خانم¬هاي شوهردار و ديگر خانم¬ها حرام شد، به دليل آن كه مردان را به سمت شهوت¬ها و هوس¬ها تهييج مي¬كند و تهييج نيز فرد را به فساد سوق مي¬دهد.»


آمار بسيار بالاي مفاسد اخلاقي و جنسي در كشورهايي كه حجاب بانوان، قانوني نيست، تأييدي بر اين مطلب است.


آنچه از آموزه¬هاي ديني برمي¬آيد، حجاب مطلوب زن در هر زماني برابر است با رعايت موازين ثابت شرعي به اضافة عرف رايج. در توضيح اين مسئله مي‌توان گفت:


براي آن كه پوشش مطلوب زن در برابر نامحرم تحقق يابد، بايستي دو عامل با هم در نظر گرفته شود:


عامل نخست: آن است كه موازين شرعيِ ثابت و تغيير ناپذير در اين باره، رعايت گردد. اين موازين عبارتند از:


پنهان داشتن زينت و زيبايي. قرآن در آيه 31 سورة نور، كه مهمترين آيه دربارة پوشش زن است، سه بار بر پنهان داشتن زينت زن تأكيد فرموده است. اين بدان رواست كه عامل تحريك كنندگي-كه فلسفه تشريع حكم حجاب است- بيش از همه در زينت و زيبايي زن نمود مي¬يابد. گسترة اين واژه، هر گونه زيبايي و جاذبة جنسي زن را شامل مي¬شود، به ويژه آرايش¬هاي غليظ و خيره كننده و حتّي لباس¬هاي زيبا و جذابّ. بنابراين، صرف پوشيده بودن بدن، كافي نيست و آشكار كردن لباس¬هاي زينتي مخصوص، كه به طور معمول زير لباس عادي يا پوشش روين مي-پوشند نيز، جايز نيست.


دومين موردي كه از موازين ثابت شرعي به شمار مي¬رود، تمام بدن زن در برابر نامحرم –جز صورت و دو كف دست- است. هرچند در مواردي، زينت نيز به شمار نيايد. قرآن كريم، پوشيدن سر، گريبان، زير گلو و سينه را با اين جمله، الزامي فرموده است: «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ نور(24)/31: و بايد روسرى خود را بر گردنِ خويش [فرو] اندازند. »


واژة خُمُر جمع خمار، به معني چيزي است كه زن با آن، سر خود را مي¬پوشاند. از شأن نزول آيه برمي¬آيد كه زنان، پيش از نزول آيات حجاب، روسري خود را از پشت گوش¬ها رد كرده و اطراف آن را به پشت سر خود مي¬انداختند و در نتيجه، گوش-ها، گوشواره¬ها، گردن و گريبان آن¬ها، نمايان بوده است. تا اين كه آيه ياد شده نازل گرديد و دستور داد روسري خود را بر گريبان اندازند.


عامل دوم: در نظر گرفتن عرف است. مقصود از عرف در اين جا، عرف رايج زنان در نوع پوشش در سطح يك جامعه است. بدين معنا كه پوشش رايج، مي¬تواند در تعيين حجاب مطلوب يا برتر، تأثير گذار باشد.


براي مثال، در كشور و يا شهري كه عموم خانم¬ها، از چادر مشكلي و حتّي پوشيه استفاده مي¬كنند اگر خانمي با مانتو روشن و بدون چادر در جمع حاضر ¬شود، زمينة تحريك كنندگي را دارا است، در حالي كه در منطقه¬اي كه غالب خانم¬ها با همين پوشش ظاهر مي¬شوند، چنين زمينه¬اي فراهم نمي¬گردد.


نيك روشن است كه اين دستور، به منظور تحريك نكردن افراد است. نيز به همين جهت، رنگ لباس مورد تأييد براي خانم¬ها نيز، تابعي از همين مسأله بوده و بسته به شرايط محيطي و ميزان تحريك كنندگي آن، احكامي متغيّر خواهد داشت.


در پايان اين بخش لازم است يادآوري شود كه حضرت فاطمه ع حجاب را نه تنها در پوشش فقط بلكه در عدم ارتباط غير ضرور با نامحرم ‌مي‌دانند و هنگامي هم كه ضرورت اقتضا نمايد ارتباطي حداقلي و با رعايت موازين و خط قرمزها. لذا هنگامي كه با نامحرمي نابينا روبرو مي‌گردد كه به دعوت پيامبر ص پا به منزل گذاشته است خود را به گوشه‌اي مي‌كشد و در جواب پيامبر ص كه از فلسفه اين رفتار پرسش مي‌نمايند، به نكته‌اي ظريف اشاره مي‌كنند كه نشان از اصل عدم تحريك جاذبهاي ميان دو جنس دارد.


آياتي در حق فاطمه ع


سختيهاي دنيا و شيريني آخرت


علامه مجلسي در بحارالانوار از تفسير ثعلبي، از امام صادق(ع) نقل مي كند كه: رسول اكرم(ص)، فاطمه زهرا(س) را ديدند كه لباسي از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم يا جو) آسياب مي كرد و فرزند خود را نيز شير مي داد. اشك از چشمان رسول خدا(ص) سرازير شده و فرمودند: دخترم، تلخي و سختي دنيا را پيشاپيش بچش تا شيريني آخرت را پس از آن دريابي.


عرض كرد: اي رسول گرامي پروردگار، خداي بزرگ را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و به خاطر بخشيده هايش شكر فراوان دارم. پس از اين گفتگو بود كه آيه ششم سوره ضحي نازل شد: «ولسوف يعطيك ربك فترضي». «به زودي پروردگارت آن چنان بخششي بر تو نمايد كه راضي و خشنود گردي».


قيامت و دستگيري از شيعيان و دوستداران


در تفسير آيات چهارم و پنجم سوره روم: «... يومئذ يفرح المؤمنون بنصرالله ينصرمن يشاء...» «در آن روز مؤمنان بخاطر ياري خداوند خوشحال خواهند شد و او هركس را بخواهد ياري مي دهد.» شيخ صدوق از رسول خدا(ص) روايت مي كند كه حضرت از جبرئيل سؤال كرد: حبيب من جبرئيل، چرا فاطمه در آسمانها به «منصوره» و در زمين به «فاطمه» نام گرفت؟ جبرئيل فرمود «او در زمين فاطمه ناميده شد زيرا كه شيعيان او از آتش جهنم و دشمنانش از محبت او دور شدند و در آسمانها نيز منصوره ناميده شد، (به خاطر ياري نمودن مؤمنان در قيامت) آنچنانكه مراد از قول خدا در آيات «يومئذ يفرح المؤمنون بنصرالله ينصر من يشاء» ياري فاطمه ع به محبان و دوستدارانش در قيامت است.


خانه آسماني


علامه مجلسي از انس بن مالك و بريده نقل مي كند كه: رسول خدا(ص) آيه 37 سوره نور را قرائت نمودند: «في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال» در اين هنگام مردي برخاست و سوال كرد: يا رسول الله، اين خانه ها كدام است؟ حضرت فرمودند: خانه هاي انبياء. يكي از اصحاب برخاست و پرسيد: اي رسول خدا، آيا اين خانه نيز از همان خانه هاست؟ (به خانه علي و فاطمه اشاره نمود) حضرت فرمود: آري از برترين آنهاست.


اجر رسالت


در تفسير آيه 23 سوره شوري كه خداوند متعال مي فرمايد: «(اي رسول ما به امت) بگو: من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه موّدت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد.» ابن عباس نقل مي كند هنگاميكه اين آيه نازل شد، گفتند: اي فرستاده خدا، آنان كه خداوند متعال ما را به محبت و دوستي شان امر فرمود، چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: علي و فاطمه و دو پسران آنها.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

السلام عليكِ يا زينب كبري

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين
كيست جز زينب صفاي عالميْن كيست چون زينب طرفدار‌حسين
كيست جز زينب انيس روح عشق مرحم زخم دل مجروح عشق
زينب است و تالي زهراست او مايه‌ي خوشحالي زهراست او
نور زينب تا در اين عالم دميد گوييا شادي و غم، با هم رسيد
ولادت
پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجرت، پرثمرترين ميوه شجاعت و بردباري، عفت و پاكدامني در مدينه منوره پا به عرصه گیتی نهاد. او مظهر عواطف و احساسات پاك و ثمره وجودي دو درياي مواج و خروشان نبوت و امامت گشت و بيت علوي را نورانيتي ديگر بخشيد و سومين گوهر زيباي «مرج البحرين يلتقيان» شد. قدومش بر همگان مبارك و راهش پر رهرو باد.
خواهي كه شوي با خبر از رتبه او بابش عليِ عالي و مامش زهراست
زينب درّ گرانبهاي نبوي و علوي است. لحظه اي كه پا به عرصه وجود گذاشت، جهت جلوه بيشتر درخشش روحاني وجوديش در برابر همه ستمگريها و تاريكي هاي تاريخ نسبت به معنويات، پنج تن آل عبا تربيت و پرورش وي را بر عهده گرفتند و او را مورد توجه قرار دادند از اين رو زينب بعد از مادرش، مظهر وجودي پيامبر، علي، فاطمه، حسن و حسين گرديد و به حق وي را زينب يعني زينت پدر ناميدند.
نامگذاري و القاب
عقيله بني هاشم آنگاه كه پا به عرصه وجود گذاشت و در منزل وحي در كنار پنج تن قرار گرفت مادرش فاطمه (س) رو به همسرش علي بن (ع) كرد و از او خواست تا نام زيبايي را برايش انتخاب كند. آن حضرت فرمود: در اين امر مهم، بر پيامبر (ص) پيشي نخواهم گرفت. بايد مقداري تحمل كنيم تا آن وجود نازنين از سفر برگردد. چون رسول خدا از سفر بازگشت، آن دو نامگذاري اولين فرزند دختر خويش را بر عهده آن حضرت گذاشتند. آن بزرگوار كمي تأمل نمود، در آن هنگام جبرئيل نازل شد و سلام و درود حضرت حق را بر وي ابلاغ كرد و سپس گفت: «نام اين نوزاد را زينب بگذار، زيرا خداوند اين نام را برگزيد و آن را انتخاب كرد.» سپس پيش گويي هايي را نسبت به حوادث و قضاياي آينده آن سلاله پاك بيان داشت.
عظمت و قدرت روحي دختر اميرالمؤمنين(ع) در ميدان هاي مختلف سبب گرديد او همچون استوانه محكمي باشد كه بخش سنگيني از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش كشد. محدثان و مورخان براي آن حضرت القاب گوناگوني را ذكر كرده اند كه هر كدام نشانگر قوت موضع گيري آن بانوي بزرگوار در برابر حوادث و رويدادهاي مختلف است، همانند تحمل رحلت پيامبر گرامي اسلام2، شهادت صديقه (س) در دوران خردسالي، شهادت اميرمؤمنان(ع) در محراب كوفه، تحمل شهادت امام مجتبي(ع) و از همه بالاتر واقعه پرحماسه و خونين كربلا كه شاهد به خون غلطيدن امام زمان خويش، حسين بن علي بن ابيطالب(ع) گرديد و همراه او نزديك به 17 نفر از نزديك ترين افرادش همچون فرزند و فرزندان برادر و يا خواهر را از دست داد. برخي از القاب زيباي آن بانوي مكرمه در روايات مستند آمده و برخي هم برخواسته از صفات عاليه و فضايل بيشمار آن حضرت است. از جمله: عالمه غیر معلمه، نائبه الزهراء، عقیله النساء، الكامله، صدیقه الصغرى، معصومة الصغرى، صابرة محتسبه، بطلة كربلا، سلیلة الزهراء، امینة‏الله، محدثه، ناموس كبریا، قرة عین مرتضى، عقیلة بنى هاشم، محبوبة المصطفى، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرّابیها و...
حضرت زينب كبري از نگاه اهل سنت
دانشمندان و نويسندگان و جامعه اهل سنت زينب (س) را عزيز و گرامي مي دارند و با تمام وجود در برابر شخصيت آن حضرت كرنش مي نمايند و اعتقاد دروني خويش و خضوع و خشوع خود را با زبان و قلم اظهار مي كنند.
اينك از باب ذكر نمونه به گوشه هایی از سخنان بعضي شخصيت هاي اهل قلم جامعه اهل سنت اشاره می شود:
الف) جلال الدين سيوطي در رساله «زينبيه» خويش مي نويسد: زينب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وي پرورش يافت. او هوشمندي توانا و دورانديش و داراي قلبي پرقوت و پرصلابت بود. سپس مي افزايد: حسن بن علي هشت سال قبل از رحلت پيامبر خدا و حسين بن علي هفت سال قبل از آن و زينب كبري نيز پنج سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنيا آمده اند، پس زينب پنج سال از عمر خويش را در كنار پيامبر خدا گذرانده و تربيت يافته است.
ب) شيخ عزالدين معروف به ابن اثير جزري مي نويسد: زينب دختر علي بن ابيطالب و مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پيامبر خدا بدنيا آمد و مقداري از زندگي آن حضرت را درك نمود. زينب بانویی متفكر و دانشمند بود كه قوت فكر بالايي داشت. او در واقعه كربلا همراه برادرش حسين بن علي بوده و بعد از شهادتش بهمراه قافله روانه شام گشت و در برابر يزيد بن معاويه خطبه اي شيوا و پرمعني ايراد كرد كه در كتاب هاي تاريخي ذكر شده است. ايراد آن خطبه درايت و عقل و انديشه و قدرت بالاي قلبي وي را مي رساند.
ج) محمد فريد وجدي می گوید: زينب، دختر علي بن ابيطالب از جمله زنان بافضيلت و بزرگواري است كه دورانديشي و فكر با عظمتي داشت. او همراه برادرش حسين بن علي در واقعه كربلا حضور داشت. به امر يزيد بن معاويه آن خانم را به همراه ديگر اسرا به شام و شهرهاي مختلف بردند كه در شام زينب كبري در برابر يزيد خطبه اي غراء خواند.
د) محمد غالب شافعي مصري كه از نويسندگان مقتدر مصري است در مجله «الاسلام» سال اول شماره 27 ارادت خود را به حضرت زينبI چنين مي نگارد:
«يكي از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب و از بهترين بانوان طاهره كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوي و آيينه سر تا پا نماي رسالت و ولايت بوده، حضرت سيده زينب دختر علي بن ابيطالب مي باشد كه به نحو كامل او را تربيت كرده بودند و از علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود. به حدي كه در فصاحت و بلاغت يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بينايي و بصيرت و تدبير كارها در ميان خاندان بني هاشم و بلكه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت را جمع كرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوي و پرهيزگاري معروف بود.»
تو گويي كه زهرا بود در نماز به راز و نياز و به سوز و گداز
محيط تربيتى حضرت زینب
اولين محيط تربيتى هر انسان خانه اوست‏. پدر و مادر زينب نمونه‏هاى كامل انسانيت هستند: على(ع) تا زمانى كه زنده بود ذره‏اى غير از حلال نخورد و براى غذاى خود به نان جو خشكى همراه با شير اكتفا مى‏كرد. آخرت را بر آسايش و راحتى زندگانى دنيا ترجيح مى‏داد و اگر در مقابل دو كار الهى قرار مى‏گرفت كار سخت‏تر را انتخاب مى‏كرد. خود آب از چاه مى‏كشيد و هيزم براى آتش مى‏آورد. على(ع) هميشه خوشرو، متبسم، متواضع و فروتن بود. بسيار ساده مى‏نشست و غذا مى‏خورد. در عبادت بى‏نظير بود. در هر شبانه روز اى بسا هزار ركعت نماز مى‏خواند. كانون خانواده‏اش سراسر ايثار، محبت و تعاون بود.
مادر زينب يعنى فاطمه (س) نيز الگوى فضايل و در تربيت فرزندانش بسيار كوشا بود. تمام كارهاى خانه را خود انجام مى‏داد. گندم آرد مى‏كرد و آرد را خمير مى‏نمود و نان مى‏پخت و لباس‏وصله مى‏زد. شبهاى جمعه تا صبح در حالت ركوع و سجده به سر مى‏برد و جز براى ديگران براى خود هيچ دعا نمى‏كرد.
اين خانواده بهترين الگو براى احترام متقابل نسبت ‏به يكديگر است، احترام به همسر يكى از اصول زندگى خانه آنهاست، على(ع) مى‏فرمايد: «به خدا قسم من هيچ زمان فاطمه را خشمناك نكردم و او را بر كارى اجبار ننمودم تا اينكه از دنيا رحلت كرد و همچنين هيچ گاه فاطمه مرا خشمناك نكرد و از من نافرمانى ننمود و هر وقت‏ به او نگاه مى‏كردم غم‏ها از وجودم رخت ‏برمى‏بست.»
انفاق اين خانواده سرمشق زندگى همگان است، زيرا پناهگاه يتيمان، فقيران و بردگان بوده و از كوچك تا بزرگ ايشان حتى غذاى خود را براى خدا از خويش دريغ مى‏داشتند و به نيازمند مى‏دادند. (آيات‏7 تا 11 سوره مبارکه «هل اتى‏» بيان كننده روحيه جود و بخشش اين خانواده است.)
فرزندان اين خانواده كه از جمله آنها «زينب‏» است از مكارم اخلاق اين پدر و مادر بهره‏ها گرفته‏اند؛ در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در صحنه‏هاى سياسى و.....
آری زينبI در چنين خانواده و محيطى بزرگ شد و نزد بهترين آموزگاران بشريت تربيت ‏يافت.
دانشى از سوى خدا
از روايات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى از علوم بانو زينب Iاز جانب پروردگار به او افاضه شده بود. امام سجاد (ع)در خطابى به عمه‏اش زينب فرموده است: «انت ‏بحمدالله عالمه غير معلمه و فهمه غير مفهمه‏» تو بحمدالله دانشمندى معلم نديده هستى و داراى درك و فهمى هستى كه ذاتى تو است.
او مفسر قرآن‏ بوده و در ايامى كه على (ع)در كوفه حضور داشت اين بانوى بزرگ مجلسى در منزل خود داشته و براى زنان تفسير قرآن بيان مى‏فرمود.
گواه ديگر بر دانش انبوه آن بانو خطبه‏هايى است كه در كوفه و شام ايراد كرده است و دانشمندان زيادى آنها را ترجمه و شرح كرده‏اند. اين خطبه‏ها نشان‏دهنده تسلط علمى آن بانو در علوم اسلامى به ويژه قرآن كريم بوده است. آياتى كه او در اين خطبه‏ها مطرح كرده جواب دهنده شبهات بسيار در زمينه‏هاى اعتقادى و غير آن است.
حضرت زينبI در خطبه‏هاى خود نشان داده كه به معارف قرآن كاملاً آشنا بوده است. اگر كسى به آيات قرآن معرفتى جامع نداشته باشد چگونه مى‏تواند هر آيه‏ را براى استدلال مخصوص به گونه‏اى كه دشمن را محكوم كند، به كار برد.
شاهد ديگر بر مقام علمى ایشان رواياتى است كه آن محدثه نقل كرده از جمله آنها خطبه مادرش (س) در مسجد مدينه است و حديث «ام ايمن‏» پيرامون حوادثى كه در آينده در كربلا به وقوع خواهد پيوست.
در محضر خدا
چنانكه نوشته‏اند آن بانوى پاك در همه عمر هيچ گاه نمازهاى نافله را ترك نكرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «عمه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام نمازهاى واجب و مستحب را به جا مى‏آورد و در بعضى جاها به علت گرسنگى و تشنگى زياد نمازش را نشسته مى‏خواند.»
از آنجا كه امام حسين(ع) از عبادت‏هاى خواهرش زينب كاملا مطلع بود و مى‏دانست كه او نزد پروردگار خود مقام استجابت دعا دارد در آخرين وداع به وى مى‏فرمايد: «يا اختاه لا تنسينى فى نافله الليل؛ اى خواهرم! مرا در نمازهاى شبت فراموش نكن.»
مراتب عرفانى حضرت (س) مقام امامت چندان فاصله‏اى ندارد. او مانند مادرش (س) چنان در عبادت كوشا بود كه پاهاى مباركش متورم شد.
نشان داد كه تفاوتى بين زن و مرد براى رسيدن به عبوديت پروردگار نبوده و ملاك و امتياز انسان نزد خداوند مذكر و مؤنث‏بودن نيست.
قرآن مى‏فرمايد:«من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون؛ هر كس عمل صالحى انجام دهد - مرد باشد يا زن - در صورتى كه ايمان داشته باشد ما حتما به او زندگى پاكيزه روزى گردانيم و بهتر از آنچه عمل كرده‏اند به آنها پاداش مى‏دهيم.‏»
در آيينه زهد
زاهد آن فقيرى نيست كه به دليل ناتوانى خويش دنيا را نخواهد بلكه كسى است كه با وجود ثروت و امكانات، به زر و زيور دنيا دلبسته نباشد. زينب پاك در دامن مادرى تربيت ‏شد كه پوست گوسفند فرش خانه‏اش بود و پدر بزرگوارش بارها كفش خود را پينه مى‏زد و هرگز دو خورشت‏ يكجا مصرف نكرد.
او هجرت و شركت در حماسه كربلا و اسارت را بر ماندن در مدينه و زندگى در كنار شوهر و داشتن كنيزان و غلامان ترجيح داد و فريفته خوشى چند روزه ی دنيا نشد و نام خود را در كنار امام حسينA ثبت كرد. آگاهى داشتن آن بانو از حوادث كربلا، شهادت برادر و اسارت خود، بر عظمت اين زهد مى‏افزايد.
وى دو فرزند خود را نيز به كربلا برد و آنها به شهادت رسيدند. با اينكه علاقه مادر نسبت‏ به فرزند امرى ذاتى و فطرى است وقتى كه آن دو به شهادت رسيدند براى اينكه در صبر و ايمان او خللى پيدا نشود براى ديدن دو فرزند شهيدش از خيمه‏ها بيرون نيامد.
او به زنان مسلمان آموخت ‏به جاى نظاره و تقليد زندگى ديگران و توجه به زيورهاى دنيا و دل بستن به آنها بايد دنيا را وسيله رسيدن به آخرت دانست چرا که زخارف دنيا انسان را ابدى نمى‏كند و آنچه به انسان حيات جاويد مى‏بخشد تكيه به معنويت است.
مقام تسليم و رضا
از جمله ارزش هاى اخلاقى براى كمال ايمان و شرافت انسان، راضى بودن به قضاى الهى و تسليم محض بودن در مقابل شدايد، بلاها و گرفتاري هاى ناخواسته زندگى است. «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون - و لقد فتنا الذين من قبلهم...؛ آيا مردم مى‏پندارند همين كه گفتند ما ايمان آورده‏ايم رهايشان كنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنين نيست) و ما امت هاى پيشين را همه امتحان و آزمايش كرديم.»
تمام پيامبران مورد آزمايش و امتحان الهى قرار گرفتند اما امتحان همه يكسان نبود، برخى سخت‏تر و برخى ساده‏تر بود.
بسيارى از اين آزمايش‏ها موفق بيرون نمى‏آيند و درجه‏اى هم نمى‏گيرند اما زينبI از اين آزمايش سربلند بيرون آمد. او نسبت‏به دين الهى سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترين افتخار براى زنان مسلمان شد.
پيام رضايت و تسليم در مقابل حوادث از سوى امام حسين(ع) آن «نفس مطمئنه‏اى‏» كه نداى «ارجعى‏» را با مقام بلند «راضيه مرضيه» لبيك گفته است در روز عاشورا به زينب واگذار شد.
ابن‏زياد به حضرت زينبI مى‏گويد: «كيف رايت صنع الله باخيك و اهل بيتك‏؛ معامله خدا را با برادرت حسين و اهل بيتت چگونه ديدى؟»
زينب جواب مى‏دهد: «ما رايت الا جميلا؛ جز زيبايى چيزى نديدم.»
وى علت اين زيبايى را چنين بيان مى‏كند: «اينها از آن انسان هايى هستند كه خداوند كشته شدن را بر پيشانى آنها ثبت كرده است و اكنون به سوى جايگاه هاى حقيقى خود رفته‏اند.»
آرى، ایشان با وجود اين همه رنج‏ها و بلاها نه تنها روحيه خود را نباخت ‏بلكه به مقام خشنودى رسيد. اين همان فرهنگ زينبيان است كه از كار پاكيزه خود پشيمان و ناراضى نيستند.
هنرآفرين عصر
هنر، روش هاى ويژه و شيوه‏هاى پيرايش شده حركت انسان است. در هر امرى اگر انسان با روش خاص حركت كرده و به آن نظم دهد تا به نتيجه مطلوب و نهايى برسد، اين هنرمندى است.
حضرت زینب (س) سفر آسمانى خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است: يكى از بين رفتن و توجيه كردن خون سيدالشهدا(ع) از طرف دشمنان، ديگرى ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانتهايى كه به او سپرده شده بود. او بايد وديعه امامت را كه از جانب برادرش حسين به او واگذار شده صحيح و سالم به صاحبش تحويل دهد و ديگر اينكه جان كودكان، دختران و بيمار عزيزش على بن‏الحسين(ع) را به قيمت جان خود حفظ كند.
او چه شيوه‏اى برگزيند تا اين سه خطر را دفع كند؟
با الهام از فكر بلند و ايمان قوى دو شيوه حساس و مهم را انتخاب مى‏كند: يكى حضور در صحنه مبارزه، سياست و اجتماع مخوف آن زمان و ديگرى شيوه تبليغ در زمان اسارت.
زينب با استفاده از دو اصل همدوش «پيكار» و «تبليغ‏»، رسالت عاشوراى حسين را با همه ويژگي هايش به طرز صحيح به پايان مى‏رساند و با قهرمانى خاص خود در بحران هاى فرساينده زندگى مسؤوليت ‏خويش را فراموش نمى‏كند و بسان يك «پيامبر تبليغى‏» نقشه طرح‏ريزى شده مكتب انقلاب حسين(ع) را شكل مى‏بخشد.
آری اين بانو زينب است. نواده بزرگ پيامبر2، دختر سخنور و دانشمند على(ع)، فرزند شجاع و پارساى زهراI، يادگار قيام و پايدارى محمد2، چهره نمونه بانوان تاريخ، پيشواى شايسته همه زنان عالم، پرچم‏دار نهضت‏خونين كربلا، سياستمدار آگاه به عصر خود و حامى ولايت، دين، مكتب و ...
دفاع از حريم ولايت
حضرت (س) حرکت و هدايت انسان ها را بدون امام(ع)، سکون و هلاکت مى دانست و زمام دارى نااهلان را باعث دورماندن توده ها از صراط مستقيم مى ديد. بدين علت، دفاع و حمايت از مقام امامت و ولايت را سرلوحه مسئوليت هاى خويش قرار داده بود و با تمام توان بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شايسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مى پرداخت. وى چون دست پرورده زهراى (س) بود، درس ولايت مدارى را از مادر فراگرفته بود. از يک سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش کرد و از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسين(ع) و چه در دوران امام سجاد(ع) که حتى در چند مورد تا پاى جان از امام سجاد(ع) دفاع کرده و او را حمايت نمود.
آفتاب عفت
زينب کبری (س) سرشار از بينش و بصيرت بود که با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حرکت ارزشى و ضد ارزشى را براى هميشه ترسيم کرد।
وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و طبق آموزه هاى مادرش، فاطمه (س) حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يک زن مسلمان مى دانست و بر اين باور بود که زن هنگامى به خداى خود نزديک تر است که خود را از معرض ديد مردان بيگانه حفظ نمايد.
زينب کبری(س) دختر آن مادرى است که براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بيرون مى آمد و با دشمنان به احتجاج مى پرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشيده؛ همان مادرى که وصيّت مى کند پيکرش را بعد از مرگ در تابوتى با ديواره هاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبيعى است که دختر او هم اين تعاليم بلند اسلام را رعايت نمايد؛ چراکه حفظ شرف و حيثيت زن، واجب و حجاب از ضروريات دين است و اصولاً تمام فداکارى هاى اين بانو براى تحقق احکام اسلام بود। بنابراين عفت و پاکدامنى خويش را حتى در سخت ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مى فشرد تا جایی که براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد زد: «آيا اين از عدالت است که زنان و کنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خدا2 را به صورت اسير به اين سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت هاى آنان را آشکار ساختى.»

نمونه‏هايى از حياى زينب
1 . فرزند بيت‏حيا و عفت:
تأثير وراثت و خانواده در رفتار و كردار انسان ترديدپذير نيست . امروزه به روشنى ثابت‏شده است كه بخشى از صفات خوب و بد از راه وراثت نسل به نسل منتقل مى‏شوند و به همين جهت‏ خانواده‏هايى كه پيامبران در آن متولد شدند، عموماً پاك و اصيل بودند، به همين جهت در منابع اسلامى نيز از ازدواج با زنان زيبايى كه در خانواده‏هاى ناپاك و عارى از حيا به بار آمده‏اند نهى شده است . در كنار وراثت، تربيت مطرح است زيرا بخشى از فضايل و كمالات، با تربيت صحيح به فرزندان منتقل مى‏شود.
در زندگى زينبI اين دو عامل (وراثت و تربيت) در بالاترين حد خويش وجود داشت؛ چنانكه در زيارت نامه آن بانوى بزرگوار مى‏خوانيم: «السلام على من رضعت ‏بلبان الايمان؛ سلام بر كسى كه از پستان ايمان شير نوشيد.»
آن كه پا تا به سر ايمان و حياست خونش آميخته با خون خداست
عشق را همسفر كرب بلاست مظهر عصمت و پاكى، تقواست
به يقين زينب كبرى باشد زاده حيدر و زهرا باشد
«يحيى مازنى‏» كه از علماى بزرگ و راويان حديث است، چنين نقل مى‏كند: «مدتها در مدينه در همسايگى على(ع) در يك محله زندگى مى‏كردم. منزل من در كنار منزلى بود كه زينب‏ دختر على در آنجا سكونت داشت، حتى يك بار هم كسى حضرت زينب را نديد و صداى او را نشنيد. او هرگاه مى‏خواست ‏به زيارت جد بزرگوارش برود، در دل شب مى‏رفت؛ در حالى كه پدرش على(ع) در پيش و برادرانش حسن(ع) و حسين(ع) در اطراف او بودند. وقتى به نزديك قبر شريف رسول خدا(ص) مى‏رسيدند، اميرالمؤمنين(ع) شمعهاى روشن اطراف قبر را خاموش مى‏كرد. يك روز امام حسن(ع) علت اين كار را سؤال كرد، حضرت فرمود: «اخشى ان ينظر احد الى شخص اختك زينب؛ از آن مى‏ترسم كه كسى خواهرت زينب را ببيند.»
به قول «شيخ جعفر نقدى‏»، زينبI تربيت‏شده پنج تن آل عبا است: «فالخمسه اصحاب العباء هم الذين قاموا بتربيتها وتثقيفها وتهذيبها وكفاك بهم مؤدبين ومعلمين؛ پنج تن آل عبا به تربيت و فرهنگ سازى و تهذيب زينب همت گماردند و همين بس كه آنها ادب كننده و آموزگار باشند.»
و راستى كجا رفته اين مرزباني هاى حيا؟! و چرا در جامعه شيعه علوى، مى‏بينيم كه مردان با همسران آرايش كرده و دختران بى‏بهره از حجاب، در پارك ها و خيابان ها و . . . ظاهر مى‏شوند؟!
2 . حيا در آغاز جوانى
دكتر «عایشه بنت الشاطى‏» ، بانوى نويسنده و اهل تحقيق اهل سنت، چنين مى‏گويد: زينب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟ مراجع تاريخى از وصف رخساره زينب در اين اوقات خوددارى مى‏كنند زيرا كه او در خانه و روبسته زندگى مى‏كرد. ما نمى‏توانيم مگر از پشت پرده وى را بنگريم، ولى پس از گذشتن دهها سال از اين تاريخ، زينب از خانه بيرون مى‏آيد و مصيبت جانگداز كربلا او را به ما نشان مى‏دهد.
تاريخ او را نديده، چرا كه حياى او مانع از آن شده است و مادرش فاطمهI توصيه فرموده: «خير للنساء ان لا يرين الرجال ولا يراهن الرجال؛ براى زنان بهتر است كه آنان مردان را نبينند، و مردان [نيز] آنها را نبينند.»
و اگر دستور الهى و آسمانى نبود كه «ان الله شاء ان يراهن سبايا؛ به راستى كه خدا خواسته كه آنها را اسير ببيند.» حسينA هرگز به خود اجازه نمى‏داد خواهر را در سفر كربلا به همراه ببرد.
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب
ورنه اين بى‏حرمتى را كى روا دارد حسين

3 . نمايش شكوه حيا هنگام حركت از مدينه
مدينه، شبى را به ياد مى‏آورد كه كاروان حيا با تمام شكوه و جلال به سوى مكه روانه شد. آن شب از شبهاى ماه رجب بود كه كاروانى مجلل از مدينه بيرون رفت؛ در حالى كه دو بانوى «حيا» و عفت را جوانان بنى‏هاشم و در راس همه سيد جوانان اهل بهشت احاطه نموده بودند. در قطعه‏اى تاريخى، راوى چنين نقل مى‏كند:
«چهل محمل را ديدم كه با پارچه‏هاى حرير [ابريشم] و ديباج زينت‏شده بودند. در اين وقت امام حسين(ع) دستور داد بنى هاشم زن هاى محرم خود را سوار بر محمل ها نمايند، پس در اين حال من نظاره مى‏كردم كه ناگهان جوانى از منزل حسين(ع) بيرون آمد در حالى كه قامت‏بلندى داشت و بر گونه او علامتى بود و صورتش مانند ماه مى‏درخشيد و مى‏فرمود: بنى‏هاشم كنار رويد و آن‏گاه دو زن از خانه حسين خارج شدند در حالى كه دامانشان بر اثر حياى از مردم به زمين كشيده مى‏شد و دور آن دو را كنيزانشان احاطه نموده بودند. پس آن جوان به سوى يكى از محمل ها پيش رفت و زانوى خود را تكيه قرار داد و بازوى آنها را گرفت و بر محمل سوار نمود. من از بعضى پرسيدم؛ آن دو بانو كيستند؟! جواب دادند: يكى از آنها زينب و ديگرى ام‏كلثوم؛ دختران اميرالمؤمنين(ع). پس گفتم: اين جوان كيست؟! گفته شد: او قمر بنى هاشم، عباس فرزند اميرالمؤمنينA است. سپس دو دختر صغير را ديدم كه گويا امثال آنها آفريده نشده است. پس يكى را همراه زينب و ديگرى را همرام ام‏كلثوم سوار نمود. پس از [اسم] آن دو دختر پرسيدم. گفته شد: يكى سكينه و ديگرى فاطمه؛ دختران حسين مى‏باشند.
آن‏گاه بقيه بانوان به همين جلالت و عظمت و حيا و متانت‏سوار شدند و حسين(ع) ندا داد: كجاست عباس، قمر بنى هاشم! عباس عرض كرد: لبيك، لبيك، اى آقاى من! فرمود: اسبم را بياور. اسب آقا را حاضر كرد. آنگاه حضرت بر آن سوار شد و بدين سان كاروان حيا، عفت، متانت و نجابت مدينه را ترك گفت.
4 . عفت و پاكدامنى، دست‏آورد حياى زينب
عفت و پاكدامنى؛ برازنده‏ترين زينت زنان و گران‏قيمت‏ترين گوهر براى آنان است. زینب(س) يك سو به زيبايى درس عفت را در مكتب پدر آموخت؛ آنجا كه فرمود: «ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف يكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكه؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد، نزديك است كه انسان عفيف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»
و از طرف ديگر، حياى ذاتى زينبI مى‏طلبيد كه در اوج عفت و پاكدامنى باشد؛ چرا كه بارزترين ثمره و پى‏آمد حيا؛ عفت و پاكدامنى است. چنان كه علىA فرمود: «سبب العفه الحيا؛ علت عفت و پاكدامنى شرم و حيا است.»
و در جاى ديگر فرمود: «على قدر الحياء تكون العفه؛ به هر اندازه كه حيا باشد، عفت و پاكدامنى خواهد بود.»

سلام بر او كه آیینه ی یاس است و نامش هميشه درس آموز حیا و پاکدامنی.
التماس دعا

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

* سهم ما از بهار…
بهار می‌آيد و مي‌رود و هر يك از فرزندان زمين؛ از گياهان و حيوانات و انسان‌ها از اين فصل حيات‌بخش سهمي دارند. انسان از آن جهت كه انسان است و عقل و فهم و احساسات و عاطفه دارد، بايد از اين فيض سهمي برد. سهم انسان چيست؟(1)
آيا انسان را لازم نيست كه از بهار درس بياموزد؟ آيا خنده سبز چمن و لبخند شيرين و دلنشين شكوفه‌ها، سرود رودها، قيام درختان و قرائت بادها، نيايش سحرگاهي لاله‌ها و قنوت سرخ شقايق، ركوع نرگس و تشهد كوه‌هايي كه محكم بر زمين نشسته‌اند، حرفي براي گفتن و پيامی براي آموختن به انسان ندارند؟!
* مدرسه بهار
بهار همچون مدرسه‌اي است كه مربي آن خالق بي‌همتاي طبيعت است و مخلوقات، با همه گستردگي و تنوع‌، ابزاري براي آموزش‌اند। و من و تو دانش‌آموزان اين مدرسه جمال. به راستی بهار را از کدام روزنه باید به نظاره نشست؟ آيا جز از قرآن كه بهار جان‌هاست؟ و جز از محضر درس معصومان(ع) كه مصداق خاص «السحاب الماطر و الغيث الهاطل؛ امام ابر بارنده و باران پیوسته است.» هستند؟!(2)
بهار اوج اعتدال و نشاط طبيعت است و قرآن و اهل بیت (ع) بهار جان‌ها و دل‌ها... । بایسته است در اين نوروز درسی از بهار برگيريم و جان در چشمه ولایت بشوییم تا سالی متفاوت را تجربه نموده و بهاری در بهار داشته باشیم।
* بهار در قرآن
ده‌ها آيه‌ از قرآن کریم به بهار و بركت و آثار آن اشاره‌هايي بديع و روح‌بخش دارند. آياتي كه از باران‌، ابر، آب‌، گياهان، درختان، ميوه‌ها و ديگر نشانه‌هاي زندگي و حيات سخن مي‌گويد، به نوعي وصف بهار است. در قرآن يكصد و پانزده بار بلكه بيشتر به اين موضوعات اشاره شده، و همه آن‌ها براي يك هدف بزرگ، يك درس، يك تعليم و آموختن يك حكمت است. بهانه‌ای براي يادآوري يك نكته مهم و محوري:
خدا باوري و معاد باوري
به آيات قرآن كه مي‌نگريم و در آن تأمل مي‌كنيم(3)، به نكاتی برجسته دست می‌یابیم:
1ـ آنها كه در عظمت خالق يكتا و قدرت بي‌كران او ترديد دارند، آنان كه در امكان زندگي پس از مرگ شك دارند، به بهار بنگرند كه چون قيامت است كه سال‌هاي سال در برابر چشمانمان تكرار مي‌شود.
2ـ مگر هر سال زمين‌هاي مرده در برابر چشمان ما زنده نمي‌شوند؟ چه جاي تعجب است كه انسان‌هاي مرده پس از سال‌ها جان بگيرند و سر از خاك بردارند؟
3ـ قانون حيات و مرگ همه جا يكسان است. اگر محال باشد كه انسان‌ها پس از مرگ به زندگي برگردند، پس چرا اين‌همه گياهان كه مي‌ميرند و مي‌پوسند و خاك مي‌شوند؛ بار ديگر در حياتی نوين پا به عرصه وجود مي‌نهند؟
4ـ چرا زمين‌هاي مرده پس از نزول حيات بخش باران تكان مي‌خورند، با شمیم بهار به حركت و جنبش در‌مي‌آيند و لباس زيباي حيات به تن مي‌كنند و با رويش گياهان شور محشر به پاي مي‌كنند؟(4)
اين آيات قرآني كه نشانه‌هاي هدايت‌اند ما را به نشانه‌هاي خلقت فرا مي‌خوانند، تا راه رسيدن را گم نكنيم، و با يقين به توحيد و معاد، حد خود را بالاتر ببريم و خويشتن را به جايگاهي فراتر و والاتر برسانيم و با نگاه الهي به پديده‌ها بنگريم. راز اين همه سوگندهاي قرآني و هشدارهاي عبرت آموز كتاب هدايت، توجه انسان به همين معاني و مفاهيم بلند است.
* تماشاي بهار در آينه روايات
شميم بهار را در بوستان روايات به خوبي مي‌توان احساس كرد. رواياتي كه در اشاره و تفسير آياتی از قرآن كه به نشانه‌هاي آفرينش طبيعت مي‌پردازد، بهار را معنا مي‌كند و ادعيه و رواياتي كه به صراحت بهار را كه در زبان عربي«ربيع» ناميده مي‌شود، يادآوري مي‌نمايد. مانند آنجا كه ماه رمضان را «ربيع القرآن» و قرآن را «ربيع القلوب»، زمستان را «ربيع المؤمن»(5) و امام زمان (عج) «ربيع الانام» مي‌نامد. اين روايات، بهار را از دو منظر به تصوير كشيده‌اند:
1ـ بهار طبيعی(ظاهري) كه احیای زندگي موجودات و طبيعت است و در آن علاوه بر ترسيم زيبایي‌هاي خلقت، درس‌هاي توحيد و معاد، فراوان به چشم مي‌آيد.
2ـ بهار حقيقي(باطني) كه احياي دوباره جان انسان است؛ با اشاره به مصاديق حقيقي آن مانند قرآن، و امام زمان(عج) و...
جالب است كه بسياری از روايات، بهار را مانند مدرسه اخلاق و پارسايي مي‌دانند، مثلاً آنجا كه مي‌گويند: بهار به همه ما درس حيا و عفاف مي‌دهد آنگاه كه عرياني طبيعت و درختان را مي‌پوشاند و آن‌ها را به زيبايي و جمال برگ و بار و سبزي طراوت جلوه مي‌دهد(6) و آنجا كه همنشيني با خوبان و معاشرت با نيكان را همنشيني با بهار و مجالست با گنهكاران را خزان‌زدگي معرفی و به استقبال از بهار و پرهيز از پایيز سفارش مي‌كند.
* آن بهار روزگاران …
در بين همه روايات و ادعيه نوراني، ذكر و نام و ياد بهار مردمان و طراوات روزگاران حضرت امام زمان(عج) را جلوه‌اي خاص است. به گواهي بسياري از روايات كه در تفسير آيات و نشانه‌هاي بهار آمده است، او ربيع الانام و نضره الایام (بهار مردم و طراوت روزگار) است.(7) زمان ظهور و حكومت او، رستاخيز كوچك و قيامت صغري به پا مي‌شود و جهان، نمايي از قيامت كبري را به نظاره مي‌نشيند. با او بهشت حيات طيبه و بهار زندگي محقق مي‌شود و همه چيز رنگ و بوي بهار مي‌گيرد.
او بر جايي قدم نمي‌نهد، مگر آنكه حال و هواي بهاري را به آنجا عرضه مي‌كند. در حكومت او از كويرها و خشكي‌ها اثري نيست و همه جاي زمين سرشار از طراوت و سرسبزي است. زمين براي اهل خود، چون عروسي زينت مي‌بندد و زيبا مي‌شود و آسمان به بركت او اشك شادي مي‌بارد و نهرها و چشمه‌ها از درون زمين مي‌جوشد و زمين گنج‌هاي پنهان خود را به مردم مي‌نماياند و اثري از خشكي فقر و ظلم و فساد نمي‌ماند. بشريت با او بهار عدالت، بهار اخوت، بهار امنيت، بهار بخشش و مغفرت، بهار اجراي احكام الهي، بهار احياء قرآن و سنت و سرانجام بهار عبوديت را تجربه مي‌كند.(8)
* نوروز منزل اول بهار
با اين نگاه است كه اول فروردين، نوروز می‌شود. با اين ديد، نوروز جشن معنويت مي‌شود و هنگامه اطاعت؛ عيد بازگشت به فطرت، زمان رجعت به حقيقت زندگي و حيات و چه جايي بهتر از اينجا… كنار حريم بهاريِ بهار ولايت؟!
در اين روز و لحظه اصلي آن ـ لحظه تحويل سال ـ است كه با دعایي كوتاه و ژرف، بهترين حالت‌‌ها را مي‌خواهيم. چنانچه امام راحلمان(ره) فرمود:
«تحول حال الي احسن الحال اين است كه ان‌شاءالله در اين سال نو، ما تغييرات روحي بدهيم؛ يعني واقعاًَ تحول برايمان حاصل بشود.»(9)
عيد واقعي آن است كه انسان رضاي خداوند را به دست بياورد و درون خود را اصلاح كند. شما وقتي عيد داريد كه اخلاق عيدي داشته باشيد.(10)
بهترين تحول‌ها و حالت‌ها را هم براي خود مي‌خواهيم، هم براي دوستان و هم برای جامعه‌مان. اين پيام رهبر عزيزمان است:
«امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند؛ يعني روز نو! روز نو يعني چه؟ همه‌ روزهاي خدا مثل هم است، كدام روز مي‌تواند «نو» باشد؟ شرط دارد، آن روزي كه در آن اتفاق بزرگي افتاده باشد، نوروز است. آن روزي كه شما در آن بتوانيد اتفاق بزرگي را محقق كنيد، نوروز است ... شرطش این است که کاری بکنید و حرکتی انجام دهید، یک حادثه‌ای بیافرینید. آن حادثه در کجاست؟ در درون خود شما؛ اگر حال خود را عوض کردید، اگر توانستید گوهر انسانی خود را درخشان‌تر کنید، حقیقتاٌ برای شما نوروز است. این تحول مخصوص حال شخصی نیست بلکه درباره کسان خود، ملت خود و در یک دایره وسیع‌تر درباره بشر و انسانیت است.(11)
و به راستی این تحول بزرگ درباره بشریت و انسانیت جز با آن تحول حقیقی ـ ظهور امام نورـ شدنی نیست. و آیا در این روزها و همه نوروزها ـ که بی او می‌آید و می‌رود ـ در خواستی مهم‌تر از طلوع بهار عبودیت و ظهور امام عدالت داریم؟!!
این است نوروز.....
عید نوروز از جمله عیدهای ایرانیان پیش از اسلام است. اسلام و پیشوایان بزرگ آن نوروز را با سه شرط پذیرفته اند:
عید نوروز باید نماد خداپرستی و خداجویی انسان‌ها و مظهر معنویت باشد.
نوروز باید پیراسته از خرافه‌ها و آیین‌های شرک‌آلود باشد.
نوروز باید تجلی آداب اسلامی و همراه با بروز رفتارهای متعالی دینی مانند: نماز، نیایش، صله رحم، صدقه، زیارت اولیا و شهدا باشد.
این امام صادق(ع) است که نگاه ما را از بینش سطحی به یک نگاه متعالی سوق می دهد، آنجا که به یار دیرینش «معلّی» می فرماید:
ای معلی! روز نوروز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به انبیا و امامان و حجت‌های ایشان ایمان بیاورند.
نوروز، اولین روزی است که خورشید در آن دمید.
نوروز، اولین روزی است که بادهای بارور بر درختان وزید و گل‌ها و شکوفه‌ها آفریده شد.
نوروز، روزي است كه كشتي نوح پس از توفان بر كوه"جودي" نشست.
نوروز، روزي است كه ابراهيم، بت‌هاي قوم خود را شكست.
نوروز، روزي است كه جبرئيل بر پيامبر2 نازل شد.
نوروز، روزي است كه پیامبر(ص) علی(ع) را بر شانه خود بالا برد تا همچون ابراهیم(ع) بت‌ها را بشكند।
نوروز، روزي است كه پیامبر(ص) ولايت علی(ع) از مردم بيعت گرفت।
نوروز، روزي است كه علی(ع) از بيست و پنج سال خانه‌نشيني به حكومت رسيد.
نوروز، روزي است كه علی(ع) بر اهل نهروان پيروز شد.
در نوروز، قائم ما و صاحب امر ما ظهور مي‌كند...
و هيچ نوروزي نيست، مگر اينكه ما در آن منتظر ظهور هستيم.(12)
آري اين است "نوروز" ي كه الگوهاي ما معرفي مي‌كنند؛ عيد رجعت و بازگشت به ارزش‌هاي اسلامي است. اميد ‌آنكه با اين نگاه آسماني از نوروز استقبال كنيم.

حرف آخر

بر عمر من و تو افزوده مي‌شود، ولي در حقيقت، از عمر ما كاسته مي‌شود. شب و روز، همچون دو موش سياه و سفيد، طناب عمر ما را مي‌جوند و گذشت روزگار، سرمايه و داده‌هايش را از ما پس مي‌گيرد تا ما از روزگار چه گرفته‌باشيم و در اين داد و ستد، زيان كرده‌باشيم يا سود؟
بياييد برگرديم و به خويشتن نگاهي افكنيم، به كارها و رفتارهامان، به اخلاق و عملكردمان، به آموخته‌ها و اندوخته‌هايمان، به حرف‌ها و نيت‌هايمان، به اهداف و آرزوهايمان، به دوستي‌ها و دشمني‌هايمان، به ديده‌ها و شنيده‌هايمان. بياييم در آغاز سال نو، كارنامه‌مان را بار ديگر مرور كنيم.(13)


این صدای نقاره‌خانه است که به گوش می‌رسد، این نوای رضا رضا جان است که جان را می‌نوازد، این دست محبت امام رئوف است که باز در یک نوروز دیگر و یک بهار دیگر بر سر من کشیده می‌شود، این ترنم زیبای دعای تحویل سال است که جمعیت عاشق را به زمزمه درآورده است. یاد شهیدان بخیر، یاد سفر کردگانی که در غوغای آتش و دود و خمپاره، لحظه تحویل سال، آرام و سبکبار یاد او را زمزمه می‌کردند و می‌سرودند:
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
جای همه شما اینجا خالیست
خدایا! ما را در این سال نو از این حالی که داریم عوض کن! ... تو می‌دانی، تو می‌توانی ما را نجات بدهی!(14)

آمین یا رب العالمین



ده گفتار/ مقاله درسي كه از بهار بايد آموخت/ استاد شهيد مطهري
تحف العقول/ ص 439/ حديث معروف از امام رضاCدرباره امامت
سوره‌هاي مبارکه روم و نحل و حج بيشترين اشارات را درباره بهار دارند اما در آياتي ديگر هم به اين مهم اشاره شده است مانند ( ق/ 9 ـ 11) ـ (اعراف/57) ـ (جاثيه/ 50) ـ (شورا/ 28) ـ (زخرف/ 11) ـ (فرقان/ 48)
ده گفتار/ مقاله درسي كه از بهار بايد آموخت/ استاد شهيد مطهري
بحارالانوار/ ج80 / صفحه 133
روایتی از امیرمؤمنان حضرت علیC به نقل ابن عباس
مفاتیح الجنان/ زیارت صاحب الامر/ صفحه 875
منخب الاثر/ آیت ا... صافی گلپایگانی و عصر زندگی/ محمد حکیمی
صحيفه امام خمینی/ ج 21/ص 106 ـ 29/12/67
ـ صحيفه امام خمینی/ ج 16/ص80
سخنرانی در حرم مطهر رضوی ـ 1/1/77
من لا يحضره الفقيه/ ج3/ ص 300 و بحارالانوار/ ج 56/ ص 120
چشم دل / جواد محدثي / صص 98ـ 99 و 31
صحیفه امام خمینی/ ج 21 / ص 106

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

* بهار در زمستان

نبض هستي مي‌طپد و طبيعت را به تولدي دوباره فرا مي‌خواند. زمين و زمان از خواب زمستاني بر‌مي‌خيزد و زندگي طراوتي دو چندان مي‌يابد. چه پايان خجسته‌اي است اين آخرین روزهاي زمستان كه جان و دل‌مان به ميهماني دو مولود ربيع الاول روشن مي‌شود و چه زيباست چراغاني آسمان‌ها به ميمنت طلوع نوراني دو خورشيد هدايت؛ يكي از افق مكه، يكي از افق مدينه.

* راز اين همزماني‌ها؟!

به راستي چه رازي است در اين تقارن‌ها و هم زماني‌ها؟ تقارن رحلت پيامبر رحمت (ص)با شهادت امام كرامت (ع)و هم زماني تولد بنيان‌گذار مكتب و رئيس مذهب؟! حتماً شما هم تصديق مي‌كنيد كه اين تقارن‌هاي معنادار ـ كه در تقويم تاريخ زندگي‌ما كم نيست ـ پيام‌هايي آموزنده دارد و خداي مهربان و حكيم را در اين گونه امور حكمت بالغه ای است كه بايد ما را به انديشيدن و آموختن وادارد. شما چه فكر مي‌كنيد؟! به نظر شما تقارن ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع) با خود چه پيام‌هايي به همراه دارد؟ تأمل در اين آموزه‌ها را به خود شما وا مي‌گذاریم…

* ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

چشمان خسته و منتظر هستي روشن شد؛ سحرگاه جمعه 17 ربيع الاول عام الفيل ـ 570 ميلادي ـ رايحه بهشت سراسر مكه را فرا گرفته است، غلغله ای نه در مكه، كه در آسمان و زمين است. نوري از خانه اين مسافر آشناي ملكوت به آسمان مي‌تابد و هفت آسمان را روشن مي‌كند، ايوان كسري مي‌شکافد و چهارده کنگره آن فرو مي‌ريزد، درياچه ساوه مي‌خشكد، آتشكده‌ فارس به خاموشي مي‌گرايد. آمنه؛ آن بانوي بهشتي كه داغدار رحلت همسري مهربان است با صداي آرام‌بخش نوزادش آرام مي‌گيرد.

خداي من! اين يتيم او است كه دستانش را بر زمين نهاده و سر به آسمان برداشته و سرود توحيد را چنين مي‌سرايد:

«الله اكبر و الحمدلله كثیرا و سبحان الله بکره و اصيلاً»

در هفتمين روز ولادتش، بزرگ مكه و عبد صالح خدا عبدالمطلب نوه‌ عزيزش را «محمد» نام نهاد. اين نام بي‌سابقه و بديع بود. احمد و مصطفي نام‌هاي آسماني او براي پيروان اديان توحيدي آشنا بود. محمد كه بعدها ابوالقاسم كنيه او شد؛ رشد و باليدن را آغاز كرد. چهل سال، يك اربعين تمام را به خود ديد، چهل سالي كه در شش سالگي داغ مادر را ديد و در هشت سالگي به سوگ عبدالمطلب مهربان نشست. چهل سالي كه پنج سال اول آن را در كنار دايه‌اي دلسوز به نام حليمه سعديه در هواي پاك صحرا گذراند. چهل سالي كه در كاروان‌هاي تجاري با عمويش ابوطالب و براي خديجه‌ بزرگ به شهرهاي مختلف رفت. چهل‌سالي كه فاطمه بنت اسد؛ مادر علي(ع) مانند مادري مهربان از او مراقبت كرد. چهل سالي كه حتي يك نقطه ضعف در زندگي زلال او يافت نشد تا آنجا كه همگان او را «محمد امين» ناميدند. چهل سال كه در جنگ‌هاي «فجّار» و در كناره آن نظاره‌گر جهل جاهلان بود و از هر فرصتي، براي گفتگو با خداي يگانه بهره مي‌برد، چهل سالي كه بيست و سه سالگي‌اش فصل ديگري را در زندگي‌اش رقم زد و خديجه‌ به خواستگاري او آمد، دوره‌اي طولاني كه روح و جسم و جان آن دُر‌دانه خدا براي پذيرش رسالتي سنگين آماده شد و سرانجام در 27 رجب سال 610 ميلادي، بزرگترين حادثه تاريخ بشر ـ بعثت ـ اتفاق افتاد. چهل سال كه با سيزده سال ديگر و ده سال آخر، عمر شصت و سه ساله‌ بهترين بنده‌ خدا را رقم زد. در این بيست و سه سال اولين حكومت توحيدي به دست بهترين بنده خدا با مترقی ترین قانون اساسي ابدي ـ قرآن كريم ـ تشكيل شد. بيست و سه سال كه در پنجمين سال آن بانوي بانوان جهان فاطمه زهراI چشم به جهان گشود، بيست و سه سالي كه علي(ع) ده ساله، به عنوان اولين مسلمان به او پيوست و سايه به سايه معلم بزرگش، شجره طيبه اسلام را به بار نشاند. بيست و سه سال با 80 جنگ كوچك و بزرگ، با تقديم ده ها شهيد بزرگ چون حمزه سيدالشهدا، با تحمل رنج و آزار و دشواري بي‌شمار. با بدر و احد و خيبر و حديبيه، با فتح مكه و بت شكني‌هاي علي(ع) با ازدواج آسماني فاطمه(س) و علي(ع). به نظر شما چه رازي است در اين كلام آن فرستاده صلح و عدالت كه رنج و سختي خود را جانكاه‌تر از دردهاي همه پيامبران دانست؟! چه سختي هایی در بيست وسه سال بعثت نبوي بود كه زحمت‌ آن از نهصد سال پيامبري نوح بيشتر است؟! جز بنيان گذاري شالوده‌ حكومتي كه بايد در آينده زندگي بشر و به دست فرزند دلبندش مهدي(عج) بهشت را در زمين محقق سازد؟!

* ماه فروماند از جمال محمد (ص) …

مولود محبوب خدا و خلق خدا، آنچنان شد كه جمال و جلال خدا را مي‌شد در او ديد! هركس او را مي‌ديد‌ مهرش به دلش مي‌نشست؛ صورت سفيد و درخشان، چشمان نافذ و مشكين، گونه‌هاي برجسته و پيشاني فراخ و قامت معتدل و مردگونه‌اش او را رشك مَلَك ساخته بود.

هنگام رضايت و شادي رخساره‌اش مانند آينه‌اي مي‌درخشيد و به گاه خنده دندان‌هايش مانند دانه‌هاي مرواريد مي‌تابيد. خنده او تبسم بود و عصبانيت چهره‌ زيبايش را گلگون مي‌ساخت اما لبان توحيدي‌اش هرگز به كلامي ناروا ـ حتي كوچك ـ گشوده نشد. آرام، محكم، استوار اما سبك بار و متواضعانه گام برمي‌داشت. چشمانش را بيشتر به زمين مي‌دوخت، نگاهش را بين مردم تقسيم مي‌نمود، در سلام کردن بر همه حتي كودكان سبقت مي‌گرفت .كودكان بيشتر با او احساس راحتي مي‌كردند، فقرا با او زود مأنوس مي‌شدند، نوجوانان وجوانان راحت‌تر جذب او مي‌گشتند. قصه‌راز و نيازش،حكايت معراج حقيقي انسان در عمق ملكوت بود. حرف همه را با تأمل مي‌شنيد و كوتاه و روشن پاسخ مي‌داد، در خانه اوقات خود را به سه بخش تقسيم مي‌كرد؛ زماني با خانواده و مدتي با مراجعات مردم و ساعاتي را با خداي خود خلوت مي‌كرد. به راستي كه: «كان خُلقُه القرآن»؛ آری ! اخلاق او ترجمان عيني قرآن بود.

* او پيامبر اعظم خدا بود…

آن گاه كه رهبر فرزانه‌مان سال 85 را به نام رسول اعظم (ص) ناميدند، در اين موضوع انديشيدم كه چرا پيامبر به اين صفت ستوده شد؟ در حالي كه صفاتي چون پيامبر رحمت، عدالت، محبت، و… همه از ويژگي‌هاي آن عزيز خداست. چه رازي در اين نام‌گذاري بود؟ به نظرم اين دو نكته آمد. شما نيز مي‌توانيد به نكات بيشتري دست پيدا كنيد

1ـ «اعظم» صفتي است كه معمولاً بيشتر مسلمانان جهان ـ از جمله اهل سنت ـ پيامبر را بدان صفت مي‌خوانند، اين نام با اين وصف نوعي تعميق وحدت و هم نوايي بين همه مسلمانان است. مگرنه اينكه پيام‌بر ما پيام آور وحدت بود و ايام ولادتش (12 ـ 17 ربيع الاول) به سفارش امام عزيزمان هفته وحدت؟!

2ـ او را عظمتي است جاودانه؛ عظمتي كه جلوه‌هاي آن را در وجود منشور گونه آن دُرّ يگانه آفرينش مي‌توان به تماشا نشست. حتماً تا به حال قرآن خوانده‌ايد، هيچ دقت كرده‌ايد كه چرا قرآن ديگر پيامبران را با خطاب‌هايي چون «يا آدم»، «يا نوح»، «يا عيسي بن مريم»، «يا داود» مخاطب قرار داده است اما پيامبرخاتم(ص) را با احترام بيشتر تجليل كرده است؟«يا ايّها المدثّر» «يا ايّها المزمّل» «يا ايّها الرَّسول» «يا ايّها النّبي» و از مسلمانان هم مي‌خواهد پيامبر را با احترام ويژه ای مورد خطاب قرار دهند؟

* جلوه‌هاي عظمت رسول اعظم(ص)

پيامبر عزيزمان ويژگي‌هاي همه پيامبران را داشت، امتيازات همه انبياء را اولوالعزم داشت، اما مزايايي خاص وجود مقدس آن حضرت بود، از اين رو همه انبياء ظهور او را بشارت داده بودند، به همين دليل او «خاتم النبيين» لقب گرفت. اين‌ها فقط جلوه‌هايي از عظمت اوست:

1ـ عظمت دين او كه جهاني و جاوداني است و براي همه و تا هميشه راه گشاست. براي همه مردم و براي هميشه زندگي بشر تا روز قيامت.

2ـ عظمت ره آورد آسماني ـ قرآن ـ كه از همه كتاب‌هاي آسماني كامل تر است.

3ـ عظمت عبوديت و بندگي كه در سوره مبارکه نجم و در داستان معراج به زيبايي آمده است.

4ـ عظمت در اخلاق كه با آیه «و انك لعلي خلقٍ عظيم»

5ـ عظمت در خانواده، به راستي كدام پيامبر اهل بيتي مانند رسول گرامي دارد. و خانه‌اي كه در يك زمان پنج معصوم را در خود جاي داده است؟!…

لذا مي‌بينيم او كه سيدالانبياء،كتابش (قرآن) «سيد الكتب» است ، روزش (جمعه) سيد الايام و فرزندانش«سيدي شباب اهل الجنه» و شهرش«سيد البلاد» و امتش «سيد الامم» ناميده مي‌شوند. چقدر خوب است پيامبرمان را اينگونه بشناسيم. به ويژه در عظمت اخلاق او بيشتر بينديشيم، سيره آسماني او را بخوانيم و تا حد توان به آن عمل كنيم. حداقل روزهاي شنبه، خود را مقيد به زيارت آن حضرت نماییم، با ره‌آورد الهي‌اش قرآن انس بگيريم، روان خواني، قرائت، آشنايي با ترجمه قرآن را وجهه همت خودسازيم و با آموزه‌هاي تفسيري قرآن مأنوس شويم.

* بار ديگر محمد… صادق… قائم… منجي…!!

مگر از صاحب اين روضه‌ ملكوتي نشيده‌ايم كه «كلّنا محمد؛ همه ما محمديم»! و مگر در زيارت جامعه‌كبيره همه آنها را نور واحد نمي‌دانيم؟ پس چه ايرادي دارد كه بنويسيم و بگوئيم صد و سي و شش سال بعد (سال 83 هـ .ق در مدينه) در همان روز (جمعه) در همان وقت (سحرگاه) … «محمد»ي ديگر جهان را به نور وجودش روشن ساخت.

فرزندي كه «جعفر» نام گرفت و «صادق» و «صابر» و «طاهر» و «كامل» لقب يافته و «ابوعبدالله» كنيه گرفت. در بين لقب‌هاي آن حضرت دو لقب شگفت انگيز و رازآلود وجود دارد؛«قائم» و «منجي»! چرا «قائم» و چرا «منجي»؟ دو لقب خاص امام مهدي (عج). آيا اين به خاطر عظمت قيام او در حفظ اسلام ناب نيست؟ آيا او با بنيان گذاري مدرسه فكري شيعه در مدينه «منجي» شيعيان و مكتب شيعه از ضعف و نابودي نشد؟! و آيا تقارن اين دو ميلاد بيان همين حكمت نيست؟ اولين محمد، از مكه برمي‌خيزد و قيام مي‌كند و منجي بشريت مي‌شود و اسلام و قرآن را به ا رمغان مي‌آورد و هشتمين محمد (هشتمين معصوم) از مدينه مي‌تابد، براي حفظ ره آورد جدش قيام مي‌كند و شيعه مذهب آسماني‌اش را نجات مي‌دهد… .

شايد نام‌گذاري امام صادق(ع) به «قائم» و «منجي» راز و رمز ديگري هم داشته باشدكه از اين بيان عميق‌تر باشد، مانند آنچه فقيه انديشمند زمان، حضرت آيه الله خامنه‌اي در كتاب كم‌نظیر پيشواي صادق فرموده است، آنجا كه امام صادق(ع) را به زيبايي" مظهر اميد صادق" مي‌نامد. شما را به مطالعه آن كتاب سفارش مي‌كنيم.

* فرزندي پاك از مادري اين چنين…

عظمت فرزندي امام صادق(ع) از پدري بزرگ و امامي راستين مانند امام باقر(ع) مانند آفتاب ، روشن است. او نتيجه امام حسين(ع) است و نوه‌ امام زين العابدين(ع). مادرش اما «ام فروه» آن قدر شكوه و عظمت دارد كه فرزندش وي را با الهام از آيه 128 سوره مبارکه نحل اين چنين بستايد:

«مادر من از كساني است كه ايمان آورد و تقواي الهي پيشه ساخت و كار نيك انجام داد و…»

چرا چنين نباشد، او دختر قاسم بن محمد‌‌‌ بن ابي بكر است. قاسم از فقهاي بزرگ مدينه بود، فرزند محمدبن ابي بكر، يار باوفا و مخلص اميرمؤمنان كه با شهادتش پيشواي پرهيزكاران را اندوهگين و گريان ساخت.

* دوراني پر رنج

پانزده سال در كنار امام زين العابدين(ع) سال‌هاي سختي را سپري نمود كه خفقان و ظلم همه جا را فرا گرفته بود، شانزده سال بعد را تحت تربيت پدر بزرگوارش گذراند. سي و یک سالگي‌اش ـ سال 114 هـ . ق ـ آغاز دوران طولاني امامتش بود. سي و چهار سال كه بخشي از آن در دوران اختناق اموي گذشت، و برهه‌اي از آن به علت درگيري بني‌اميه و بني‌عباس، فرصتي طلايي را براي امام به وجود آورد و دوران آخر كه دوباره اختناق سياه بني‌عباس با خلافت منصور دوانيقي حاكم شد. دوراني كه مولاي غريب ما و شما را در سن حدود شصت و سه سالگي، تحت آزار و اذيت‌هاي فراوان قرار دادند، سه بار خانه‌اش را به آتش كشيدند، چندين بار شبانه، با بي‌ادبي تمام او را از سر سجاده عبادت به قصر منصور آوردند و سرانجام آن عزيز خدا و رسول خدا(ص) را در سن شصت و پنج سالگي و در 25 شوال سال 148 هـ . ق به شهادت رساندند. و در كنار ديگر ائمه بقيع به خاك سپردند.

* مظهر اميد صادق

دوران ده خليفه‌ ظالم بني اميه و دو خليفه ستمگر بني عباس (سفاح و منصور) در دعواي قدرت بين اين دو طايفه ستم‌گر، بيست سال فرصتي طلايي براي امام صادق(ع) وجود آورد. فرصتي كه امام(ع) به بازسازي مذهب شيعه پرداخت. آن حضرت راه نجات شيعه و احياء دست‌آورد بعثت و غدير و عاشورا را در انقلاب فکري و معرفتي مي‌دانست. لازمه‌ اين انقلاب بزرگ دو كار عمده بود؛ اول دعوتی فراگير و همگاني از راه تأسيس مدرسه فكري و فقهي شيعه با حضور بيش از چهار هزار شاگرد ـ از همه سرزمين‌ها و همه گروه‌هاي فكري ـ

دوم: تربيت و آماده سازي افراد مستعد و فداكار در تشكيلات پنهاني شيعه.

امام صادق(ع) بذر اميد را دوباره افشاند و به بار نشاند، شيعه با آن امام بزرگ‌ دوباره رشد و نمو ديگري يافت و تبديل به شجره‌اي طيبه شد كه برگ و بار آن در اطراف عالم ثمر داد.

چهار اقدام بزرگ، خطوط اصلی حركت امام صادق(ع) بود:

1ـ تبيين و تبليغ مسئله امامت و مطرح كردن شيعه به عنوان بزرگ ترين مكتب فكري اسلامي.

2ـ تبليغ و تبيين احكام دين به شيوه فقه شيعي كه همه ابعاد زندگي انسان را از گهواره تا گور در برمي‌گيرد.

3ـ ترويج و تبليغ تفسير زلال قرآن به روال بينش شيعي.

4ـ تأسيس و تقويت تشکیلات پنهاني عقيدتي شيعه.

و بدين سان او انقلابي فكري، علمي، معرفتي را پديد‌ آورد كه نه تنها علوم ديني، بلكه تمام علومي كه به نوعي به زندگي بشر مرتبط است، وامدار و مديون او گرديد. وجود شاگرداني مانند جابربن‌حيان پدر علم شيمي فقط يك نمونه است. همچنين مذاهب چهارگانه اهل سنت نيز مديون آن امام همام هستند. چرا كه بزرگترين فقيه اهل سنت، ابو‌حنيفه، زندگي علمي خود را مرهون دو سال شاگردي در محضر امام صادق(ع) مي‌داند و مالك ابن انس دومین پيشواي اهل سنت نيز شاگرد آن حضرت است. احمد حنبل شاگرد مالك است و محمد بن ادريس شافعي شاگرد درس احمد حنبل. و بدين سان مكتب فكري و فقهي اهل سنت نيز به گفته بزرگان ايشان وامدار ششمين امام بزرگ ماست.

* حرف آخر

حرف آخر ما، حرف هميشگي ماست، از جنس دلدادگي و نياز. با كلماتي فقير و محدود كه توان توصيف عظمت شما بزرگان هستي را ندارد… اما همه اميد من اين است كه تكيه به عظمت و محبت امام مهرباني‌ها كرده‌ام. بر عنايت دريايي علي بن موسي الرضا(ع) از اينجا ـ مشهدالرضا ـ دل و چشم را آذين بسته‌ام، چشم برگنبد طلايي غريب خراسان دوخته‌ام. قافله دل را به راه انداخته‌ام، با كوله‌باري از اميد. از مشهد… چشم دل بسته و ديده باطن گشوده‌ام… اينك منم و بين الحرمين مدينه… چشمي به گنبد خضراء و چشمي به «جنه البقيع» اين شاخه‌هاي دستان من است، كه يكي به «روضه النبي» و يكي به «جنه البقيع» به نياز آمده است. مي‌گويند در عيدها و شادي‌ها، «عيدي» مي‌دهند، «هديه» نثار مي‌كنند، چقدر من خوشبختم كه از اينجا از «روضه رضوان» بار دل به «مدينه قرآن» برده‌ام و با اميد به عنايت رضوي، عيدي‌ام را از دو مولود بهاري اين ايام مي‌خواهم.

اي همه خوبترين‌هاي عالم!

كودكي را مي‌مانم كه قبل از عيد نوروز، و در آستانه‌آن، «عيدي»اش را مي‌خواهد. اي مظهر جود خدا كه فرمودي: «و انا اجود ولد آدم؛ من بخشنده‌ترين فرزندان آدم هستم.

اي مظهر اميد صادق كه جان را آكنده از اميد مي‌سازي! اينك من در آخرين روزهاي زمستان، در بهار ميلاد شما مي‌خواهم «عيدي‌ام» خانه تكاني دلم باشد. مي‌خواهم اينجا، مشهد… در اين همسايگي چند روزه و هم نوايي چند ساعته، از شما بخواهم تا دلم را براي هميشه بهاري كنيد… مي‌خواهم پنجره‌ي جانم را به سوي شما بگشايم تا در همواره زندگي‌ام با شما باشم… اين مهم ترين آرزوي من است.

فمعکم معکم لا مع غیرکم

الهي آمين


۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه


­ بسمه تعالی
§        حکمت عدد اربعین
هیچ چیز در جهان هستی بدون حکمت نیست. اگر نیک بیندیشیم و تفکر کنیم، در ذره ذره‌ موجودات راز و رمز و درسی نهفته‌است. در عالم خلقت، زمان‌ها، مکان‌ها، اعداد، اشخاص، اشیاء و... هر کدام ظرفیتی را در خود نهان‌دارند و با انسان‌ها سخن می‌گویند. در بین همین موجودات، هر یک نیز با دیگری تفاوت‌هایی دارند. به نظر شما معدن گچ و معدن طلا یک اندازه‌اند؟!
حکایت اعداد نیز این چنین است. عدد هفت و چهل که در قرآن و روایات بسیار به چشم می‌آیند، از این جمله‌اند. "اربعین" در فرهنگ اسلام، جایگاه ویژه‌ای دارد. در این عدد خصوصیتی است که سایر اعداد ندارند. تا به حال درباره "اربعین" فکر کرده ایم؟
 « غالب انبیاء در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده اند(1) و پیامبر عزیز ما نیز(2)، وعده‌ی موسی با خدا در چهل شب به کمال و تمام می‌رسد(3)، چهل سالگی زمان رشد تامّ انسان است(4)، چهل شب دعا به هدف اجابت نزدیک‌تر است(5)، با چهل روز سلوک خالصانه، چشمه حکمت و معرفت از درون انسان می‌جوشد(6)، دعای چهل نفر زمینه مغفرت انسان را فراهم می‌سازد(7)، حفظ چهل حدیث روزنه‌های فهم عمیق دین را به روی مؤمن می‌گشاید(8)، چهل خانه از چهار طرف، همسایه محسوب می‌شود(9)، دعا برای چهل مؤمن در قنوت نماز شب استحباب دارد. (10) »
§        اربعین حسینی را حکمت دیگری است...
اربعین ما را در کربلا محدود نمی‌کند، نگاه ما را به افق می‌گشاید، شور و امید را در دل شیعه زنده می‌کند، اربعین به تو می‌گوید: اگر در مسیر حسین(ع) باشی، دوباره به حسین(ع) می‌رسی. اربعین وصال دوباره است که هجران سخت را پایان می‌دهد. ما به راستی به اربعین چگونه می‌نگریم؟ چهلمین روز شهادت 72 تن که مثل هر سال می‌آید و می‌رود؟! و ما مثل همیشه به سوگ و عزا می‌نشینیم تا عاشورای دیگر و اربعین دیگر بیاید؟!! یا اینکه حکمت اربعین را باید دریابیم، در آن بیندیشیم و از آن درس‌ها و عبرت‌ها بگیریم؟! ...
"اربعین"حسین(ع) را از سه نگاه می‌توان به نظاره و مشاهده نشست، فرصت ضیافت ضریح رضوی و همسایگی کریمانه امام رئوف به ما در فهم عمیق‌تر این معارف مدد خواهد‌کرد.
·        نگاه اول (از روزنه اعتقادات شیعه)
چهل روز است خورشید، سرخ‌گون طلوع و غروب می‌کند. چهل روز است منظومه شمسی، گلگون به گرد خورشید می‌چرخد.
چهل روز است همه کائنات سوگوار و عزادار است. همه چیز و همه کس می‌گرید... خون می‌گرید. یک اربعین بارش خون از همه هستی... اگر دیده‌ای باشد که بتواند ببیند.(11)
این قصه پرغصه جای شگفتی ندارد؛ شیعه با این اعتقاد رشد‌کرده و بالیده و با همه وجود دریافته‌است که امام معصوم(ع)واسطه فیض خدا بر هستی است. حیات وامدار امام معصوم است... عصرهای جمعه را دیده‌اید؟! چقدر غم بر دل انسان سنگینی می‌کند، انگار در و دیوار بر یتیمی و تنهایی خود مویه می‌زند. و خدا می‌داند اگر در عصر عاشورا، آن‌ هنگام که شمس جمال حسین(ع) از افق قتلگاه بر نیزه‌ها طلوع کرد... اگر نبود حجت خدا؛ امام سجاد(ع)، زمین و زمان یک لحظه، ماندن را تاب نمی‌آورد.
شیعه، این‌ها را می‌داند، می‌فهمد، با این معارف بزرگ می‌شود و از شنیدن آن‌ها تعجب نمی‌کند. چرا شگفت‌زده شود؟ مگر اینک که به آسمان می‌نگرد عمق آن‌را می‌بیند؟! مگر وقتی که به زمین نگاه می‌کند همه آنچه در دل خاک می‌گذرد، می‌بیند؟ یک تلسکوپ و یک میکروسکوپ، چشم او را به زمین و آسمان بهتر می‌گشاید. آری؛ دیدن خون بارش آسمان و جوشیدن خون از زمین، دیده‌ای روشن‌بین می‌خواهد.
از عاشورا تا اربعین، همنوایی ملک و ملکوت با یکدیگر در غم فقدان حجت خدا است؛ غمی که مثل دیگر غم‌ها نیست، چون روز حسین(ع) مثل دیگر روزها نیست. از این رو نباید عزای حسین(ع) نیز مثل دیگر عزاها باشد. باید در این مصیبت گریست، همچون امام سجاد(ع) که حدود چهل سال گریست، و مانند مولایمان مهدی(عج) که صبح و شام بر غربت جدّش می‌گرید. پیوند شیعه با ولّی خدا، پیوندی ناگسستنی است و از عاشورا تا اربعین، یک چله سلوک اعتقادی و معرفتی به ولیّ خدا و امام معصوم(ع) است.  
§        نگاه دوم (از روزنه تاریخ)
نگاه دوم تو را به دو قافله می‌رساند، دو حکایت عاشقانه، دو رنج و مویه حماسی و عارفانه، دو گروه زائر عاشق که به کربلا می‌آیند. یک گروه دو نفره از مدینه، و یک کاروان پیروز از شام.
·        حبیبی یا حسین
جابر بن عبدا... انصاری صحابه بزرگوار پیامبر که دوران کهن‌سالی را می‌گذراند و در نابینایی‌اش، چشم دل به اعماق هستی گشوده است به همراه عطیه- مفسر بزرگ قرآن- روزها و شب‌ها را از بیراهه آمده‌اند و خطر‌ها را به جان خریده‌اند. این زیارت اما زیارتی دیگر است، زیارتی که اگر جان به پای آن بدهی، بهای زیادی نیست... جابر دست در دست عطیه گام به خاکی می‌نهد که چهل روز است بوی بهشت از آن می‌وزد. به کنار فرات می‌آید، آداب زیارت را به جا می‌آورد؛ غسل می کند، بر سر و روی خود عطر می‌افشاند،... اینک آرام آرام گام برمی دارد، صدای طپش گام‌های یک عاشق را سرزمین کربلا می‌شنود... دستان را از دست‌های عطیه برمی‌دارد، نمی‌بیند، اما میان عاشق و معشوق رمزی است... محبوب او را می‌خواند و او درست می‌رود بالای مزار مولایش، فرو می‌افتد، خود را به خاک می‌اندازد، انگشتانش را در خاک نرم تربت محبوب می‌برد، نزدیک است جانش به عرش بال بگشاید، سه بار از صمیم دل فریاد می‌زند... حبیبی یا حسین... بی‌هوش می‌شود... کسی نمی‌داند که جابر روشن‌ضمیر چه دیده است...
·        صدای زنگ قافله‌ای می‌آید...
... چه داستانی دارد این اربعین... این زینبI است که به امامت زین العابدین(ع)به سوی کربلا می‌آید... این زینب است؛ شکسته امّا پیروز، خمیده امّا عزیز، با قافله یاس‌های کبود به باغستان لاله پای می‌نهد. شگفتا! چهل روز قبل، این کاروان را دست‌بسته و اسیر از کنار پیکرهای پاک شهیدان عبور دادند، آن وقت بهای یک یا حسین چند تازیانه بود. اینک امّا زینب، همه‌جا را کربلا کرده‌است... عاشورا را پرورش داده، دست ظلم را بسته و خود آزاد و سربلند به سوی برادر می‌آید... برگ‌ریزان را دیده‌اید؟... حکایت سلام دوباره آل‌الله با شهیدانشان این‌گونه است... زینب را امّا با برادر رازی دیگر است، چه زیارتی است این زیارت...
                                                  ثواب این زیارت را کسی جز من نمی‌داند
                                                    تپش‌های دل زینب زیارت‌نامه می‌خواند
از همه‌چیز و همه‌جا و همه‌کس گفت... امّا از رقیه؟! ...
و تو با این نگاه به خوبی در می‌یابی که با صبر و کیاست و فرصت‌شناسی در سنگر زمان می‌توانی به امام محبوبت برسی، می‌فهمی رسیدن به ولایت، سن و سال و سلامتی ظاهری و... نمی‌خواهد... عشق می‌خواهد و معرفت... این همه‌ دار و ندار شیعه است...

§        نگاه سوم( از روزنه معرفت)
اين نگاه مروري است بر زيارت اربعين كه امام حسن عسكري(ع)آن را از نشانه‌هاي شيعه برشمرده است(12) و سند پرافتخار تشيع است. زيارتي كوتاه با دريايي از معارف بلند ولايي، كه جان را سيراب مي‌كند و روح را به آرامش مي‌رساند. اين زيارت براي ما گفته‌ها و درس‌ها دارد. اين‌ها فقط چند نكته از هزاران نكته باريك‌تر از موي آن است:
1- شيعه چون در مسير حق است، بر حق است. اگر مي‌خواهد بر حق بماند، بايد ياد حقيقت را همواره در دل زنده نگاه دارد تا در ظلمت‌هاي جبر و ترديد و فتنه، راه را به درستي بپيمايد. در مسير حق بودن خوب است امّا كافي نيست، بايد به مقصد رسيد. در مسير هزاران قطعه از ظلمت و امواج گوناگون است. و ياد حسينA مشعل فروزان راه در شب تاريك فتنه‌ها و طوفان شبهه‌ها و شهوت‌هاست:
انَّ الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه
2- ياد حسين (ع)از عاشورا شروع مي‌شود و با عاطفه و لطافتی كه در اشك و سوزش قلبي جلوه مي‌يابد، در اربعين به بلوغ و كمال مي‌رسد.  سنّت اربعين، سنّت انسان‌هايي است كه اسير غوغاي زمانه و تبليغات باطل نشده و از مسير حق به هيچ قيمتي دست نمي‌‌كشند. شيعه با زيارت اربعين و سنّت اربعين ثابت مي‌كند كه راه و رسم حقيقت نه فراموش‌شدني است و نه كهنه شدني. شيعه با زيارت اربعين عهد عاشورايي جاودانه خود "ما بقيت و بقي اليل و النهار" را اثبات مي‌كند. زيارت اربعين دعوت به تكرار عاشورا در مقابل ظلم و ستم در هر زمان و مكان است و سنّت اربعين نيز اين چنين است. (اربعين‌هاي شهيدان انقلاب اسلامي و راهپيمايي اربعين سال57 كه مهر پايان به رژيم طاغوت زد، شعاعي از همين تابش حسين(ع) است). زيارت اربعين، سند بصيرت ولايي شيعه و استقرار در سنگر حصين زيارت همراه با "زمان شناسي"،"دوست شناسي"  و" دشمن شناسي" است.
3-  چه زيباست اين زيارت اربعين... وچه شيرين است... تو در زيارت عاشورا از امام حسين(ع) مي‌گويي و از فرزندش علي بن الحسين(ع) و از اولاد و اصحابش... امّا اربعين، زيارتي بلوغ يافته است. تو در معرفت عاشورايي‌ات به درجه‌اي مي‌رسي كه در تمام زيارت فقط حسين(ع) را مي‌بيني و بس. گويا "الذين بذلو مهجهم دون الحسين" به‌خوبي معنا مي‌شود. در زيارت اربعين هرچه است، حسين(ع) است و بس.
تازه بوی شهيدان حسين را مي‌گیري... آن‌ها كه در عاشورا جز حسين(ع) را نديدند... مثل عباس كه در آب حسين را ديد... و ذكر عطش الحسين... با زيارت اربعين تو در يك سلوك عارفانه به كوثر حسين(ع)مي‌رسي... چه زيباست اين زيارت اربعين كه اسم دشمنانش را نياورده است، یعني در مبارزه با طاغوت و ستم، مبارزه با فرهنگ جهالت و ضلالت مهم‌تر است وگرنه شمر و يزيد و ابن‌زياد و... كه حيواناتي بيش نيستند... اگر شاخصه‌هاي فرهنگ اموي را بشناسي، در هر زمان مي‌تواني با آن مقابله كني و دشمن را فقط در چهره چند نفر زبون و مفلوك- در چهارده قرن- نمي‌بيني. اگر چه آنان را هم از صميم دل لعنت ابدي نثار مي‌كني، امّا برايت  از همه چيز مهم‌تر شناخت فرهنگ جهل و گمراهي و دنياطلبي است كه آفت هميشه‌ی جان و دين انسان است.
...چه زيباست اين زيارت اربعين كه "دعوت دلسوزانه"، "نصيحت عالمانه" و "شهادت عاشقانه" را ميراث هميشه حسين(ع) قرار مي‌دهد؛ "فاعذَرَ في الدعاء" و "منح النصح" و "بذل مهجته فيك" ...

شيعه‌ امام حق، مانند مولايش براي بيدارسازي خواب‌رفتگان و جاهلان و گمراهان، از فراخواندن، گفتن و نصيحت كردن و اتمام حجت كردن دلسوزانه چيزي كم نمي‌گذارد. امّا آن‌گاه كه سيطره پرغوغاي ستم، گوش‌ها و چشم‌ها را بسته و بر دل‌ها قفل زده است، "شهادت" بهترين و تنها راه است.
"شهادت" بن بست‌ها را مي‌شكند و دين را طروات مي‌دهد و جان‌ها را زنده مي‌كند...
...به راستي آيا تا به‌حال زيارت اربعين را اين گونه به قرائت نشسته‌ايم؟؟
§        آيا تو خواهر مني؟؟!! ...
كاروان سياه‌پوش اسيران آزاده، پيروز و شكوهمند- اگرچه خسته و شكسته- به كربلا رسيده است. گودال قتلگاه اين بار... باز هم وعده‌گاه خواهر و برادر است... زينب به ديدار برادر مي‌آيد...تا از مأموريت الهي‌اش گزارش دهد...
شنيده‌ايد... روز يازدهم، آن‌گاه كه چشم زينب از بين شمشيرها و نيزه‌هاي شكسته به بدن چون گل پرپر برادر افتاد، از سر تعجب ندا داد: اَأَنت اَخي؟! آيا تو برادر مني؟!
اينك...جا دارد حسين(ع) نگاهي به قامت خواهر بيفكند و از سر تجب بگويد: أأَنت اُختي؟! آيا تو خواهر مني؟!
مگر اربعيني هجران و غربت، چقدر دشوار و سخت بوده است؟! ...
§        حرف آخر
اربعين كه مي‌آيد، دوباره بوي كربلا مي‌آيد و صداي چاووش‌خوانان در خاطره كودكي‌هایم زنده مي‌شود، آن‌گاه كه به استقبال یا بدرقه مسافران كربلا مي‌رفتند و مي‌خواندند:
بر مشامم مي‌رسد هر لحظه بوي كربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا
و فرياد مي‌زدند:
چه كربلاست كه آدم به هوش مي‌آيد
هنوز ناله‌زينب به گوش مي‌آيد
و يادم مي‌افتد، دسته و گروهان‌ها و گردان‌هاي همسفران شهيد را كه درصبح‌گاه‌ها و شب‌هاي پرخاطره عمليات همسرايي مي‌كردند:
اين دل تنگم عقده‌ها دارد
به خدا ميل كربلا دارد
...مي‌روم ببينم در كجا زينب
شكوه از شمر بي‌حيا دارد...
و من، اين اربعين را ميهمان ضيافت آسماني توأم اي امام رضا(ع)! ... .براي من حرم تو بيش از هر‌جا بوي كربلا مي‌دهد... و چه اربعين خوبي شد اين اربعين، من يك چلّه عاشقانه عزاداري حسين(ع) را بر سر سفره‌ی لطفت ختم مي‌كنم... و در جوارت مشام جانم را به عطر شهادت معطر مي‌سازم و باز گوش جان مي‌سپارم به صداي همان چاووش‌هاي باصفا:
ز تربت شهدا بوي سيب مي‌آيد
      ز طوس بوي رضاي غريب مي‌آيد
...............................................................................................................................................................................................
(1)  بحارالانوار/ جلد 10/ صفحه 88
(2)  بحارالانوار/ جلد 15/ صفحه 88
(3)  سوره مبارکه اعراف/ آیه 142
(4)  سوره مبارکه احقاف/ آیه 15
(5)  بحارالانوار/ جلد 95/ صفحه 376
(6)  بحارالانوار/ جلد 92/ صفحه 326
(7)  بحارالانوار/ جلد 87/ صفحه 224
(8)  بحارالانوار/ جلد 2/ صفحه 153
(9)  بحارالانوار/ جلد 84/ صفحه 3
(10)                    مفاتیح الجنان
(11)                    روایات فراوانی از ائمه بزرگوارE در‌این‌باره به ما رسیده است که در شهادت امام حسین(ع) تمام زمین و زمان و موجودات رنگ خون گرفتند و تا چهل روز در این وضعیت بودند.(بحار الانوار ج 45/ ص206)
(12)                     تهذیب الاحکام/ جلد6 / صفحه 52